دموکراسی وناسازگاری نظام قبیله یی 

قسمت چهارم

گلیم بخت کسی راکه بافتند سیاه            به آب زمزم وکوثر سفید نتوان کرد  

صرف نطرازینکه افرادقبیله یی ناکارآمداندیانه، جامعه ی افغانستان درهمان سالی که احمدشاه ابدالی ابتکارتاسیس سلطنت را نمودماهیت قبیله یی داشت هرچنداحمدشاه ابدالی تلاش زیاد بخرچ دادکه تغیر وتحولی درساختارقبیله یی افغانستان دست کم بخاطراطاعت ازقوانین نامکتوب ونانافذ( حقوق قبول شده وطبیعی شاه)بوجود آوردکه نتوانست اومجبور بودبه گفته ی مرحوم کهزاد:زیرنظر وباکسب رضایت جمال خان سردارقبیله ی قدرتمند بارکزایی کار کند(احمدشاه باباتاآخرحیات منزلت این پیرمردموقروخیراندیش" حاجی جمال خان" راطوریکه شایسته ی اوبود نگه می داشت وازجزیی تاکلی امورممکت داری خویش رابه مشوره وصوابدید اواجرا می کرد. ص3رجال ورویدادهای تاریخی-افغانستان م.کهزاد) پیامد چنین ساختار،افتضاحاتی بودکه درادواربعدی روی داد.یکسره عامل کلیه افتضاحات  برعلاوه ی عطالت وناکارآمدی شاهان، سرداران وخوانیین قبایل بودند که هرکدام به نوبه ی خود چیزی کمتر ازپادشاه محسوب نمی شدند. این خوانین قبایلی شهزاده گان رابازیچه ی طمع وآرزوهای خودساختند گاهی پدر راعلیه فرزند وزمانی فرزندرا دربرابر پدر تحریک نمودنددرنتیجه هیچ شخصیتی نتوانست فراقبیله ظهور کندهریکی که باهرنوع افکاری هم که روی صحنه ی سیاست قدم گذاشت، اگر سران عشایر ناراضی بوده اند به زودی سقوط نمود،بافت وساختارنظام قبیله ازآن روز تاکنون بدون اندک تغیری حفظ شده،قبایل دارای سنت ها وارزش های ویژه ی خود است،اگر مااین اختصاصات راندانیم روی نقش مثبت ومنفی نظام قبایلی سخن ما،همچوذهنی گری وخودساخته گی است. بنده شمّه ی ازحیات بدوی اعراب قبل ازاسلام را ازتاریخ تحلیلی اسلام(صص26تا29تالیف س.شهیدی) بدون افزود وبااندک کاستی رونویسی می نمایم تا خواننده خودش توانددرمرورِنبشته نه تنها مطالعه کننده باشدبلکه درسایه ی درک ماهیت فرهنگ قبیله یی نقش مثبت یا منفی آن رادرنظام سیاسی جامعه ی مدنی دلپسندامروزه تحلیل کند،زنده گی چادرنشینی پیش ازاسلام بادرگیری وجنگ همراه بوددرین جنگها دسته های پیروز،زنان ودختران رابه اسیری می گرفتندوهمراه می بردنداسیر شدن زن ودخترسرشکسته گی بزرگی برای دسته ی مغلوب بودچراکه پاکیزه گی نژادازمیان می رفت،اینکه درکتابهای انساب می بینیم که عرب کوشیده است،تانسب نامه ی خودرا محفوظ نگاهداردبرای اینکه نشان دهدبیگانه درتیره ی آنان راهی نداشته ونژاددست نخورده مانده است.(بعدازپایان قرن اول هجری خون خالص عرب کمیاب شد وتنهادرصحراهای دوردست باقی ماند. تمدن اسلام ص 803جرجی زیدان ) بیابان نشین پیوسته درحرکت است،درین نقل وانتقال زن وفرزندراهمراه داردوچون صحراصحنه ی تلاش است،برای پیروزی بر موانع احتمالی  به تنهایی ازیک خانواده کاری ساخته نیست،ناچاردرین گردشها چندخانواده باهم هستند.امااین خانواده هاراعاملی باید به هم پیونددهد(نسب یاسبب)چنانچه باهم برادر،پسرعمو،و...زناشویی انان را باهم پیونددهد.این واحدکه شمارافرادآن بسته گی به میزان ارتباط آنان بایکدیگردارددراصطلاح قوم نامیده می شودوارترکیب چندقوم،قبیله پدیدمی آید.قبیله هامعمولاًباپیشوندبَنُوخوانده می شوندمثل بنوحرب،بنوتیم،بنوعدی وغیره.چادرنشین(کوچی) هیچگاه قدرتی راکه بیرون قبیله ی اوباشد نمی پذیرد.گردش درصحرا،توقف درمنزلگاه ها،داوری دراختلاف ها به عهده ی رهبری است که (درعرب) اوراشیخ می نامندوسالیان عمراومعمولاً بیش ازدیگران است،شیخ قبیله رابرابربه سنت های موروثی اداره می کند.شیخ باید تمام خصوصیات وشرایطی که لازمه ی این سمت است دارا باشد.دلیر،بخشنده،باگذشت،غم خوارزیردستان وحافظ منافع قبیله باشد.داوری درخصومت ها،فرمان جنگ دادن،پیوستن به تیره ی دیگرویاگسستن ازآن بااوست.تاآنجا که رای شیخ درتثبیت عقیده وپذیرفتن کیش یاردکردن آن تاثیردارد.(این سنت درعرب باظهوراسلام برهم خورد) درچنین محیطی باید باانسان وطبیعت پیوسته درنبردبود ودرگیری های پی درپی درآن حتمی است.گوسفندوشترسرمایه ی بیابان نشین،وآب وعلف دومایه ی حیات اوست،این دومایه دربیابان اندک است وخواهان فراوان دارد.پس برای بدست آوردن او روی،درروی یکدیگرایستادن وباهم ستیزیدن امری است ناگزیر.گذشته ازآن حمله بردن به گروه های دیگروآنچه دردست آنهاست برای آسایش خود به چنگ آوردن،برای کوچی امریست عادی.بدینترتیب پیش ازظهوراسلام درمیان این مردم خونریزی ها وکشتارهایی برسر مسایل جزئی پدیدآمده که سالهادوام کرده،(برای نمونه) جنگ بُسوس که بین تغلب وبنی بکر رخ دادچهل سال ادامه داشت،منشا جنگ عبارت ازآن بود که شتری ازآن قبیله بی رخصت به علفچر قبیله ی دیگررفته بود.فرزندصحرا(کوچی)،چون درمحیط سالم بسرمی بردازیکسو ازتندرستی برخورداراست وازطرف دیگر به هیچ وجه خودراپایبند قانون ومقررات نمی داند،آزاد،خودخواه،ومتکبر می باشد.به زنده گی درشهر وآداب ومقررات آن به دیده ی بی اعتنایی وریشخند می نگرداگر به حکم ضرورت روزی چندازبیابان به شهر بیاید دل او به دنبال صحراوغنودن درسایه ی خیمه است،واحدزنده گی برای کوچ نشینان،در درجه ی اول خانواده است،سپس خویشاوندان همخون،که دریک نقطه باهم زنده گی می کنندوباهم ازجایی به جایی منتقل می شوند.خود،وهرکه وهرچه رابدو وابسته است محترم می شمارد وبرای یاری یادفاع ازآن ازهیچ کوششی فروگذارنمی کند،درین دفاع وحمایت  تنها محرک اوهمین پیوندنسبی یا سببی است.درین پشتیبانی که غالباًبی دلیل است،نمی پرسدکه حق با خویشاونداوست یاآنکه بدو درآویخته است.(یعنی علت درگیری را نمی پرسدونمی داند که حق باخویشاونداوست یانه ویا طرف مقابل چه گناهی کرده که بایدسرکوب شود؟)دراعراب مثلی است که می گویدمن رویا روی پسرعمویم ایستاده ام وهردوی مارویاروی بیگانه.دوقوم سالهادردرون خوددرگیر می شدندوخون می ریختنداما هنگامی که یکی ازطرف های درگیرموردتهاجم قبیله ی بیگانه ترقرارمی گرفت هردو متحدانه براومی تاختندمثلاً ممکن بوده است همدان وقضاعه سالهابایکدیگرنبردکنند،امااگرناگهان تیره ی ربیعه به یکی ازین دوقبیله حمله می برد،آنان جنگ بایکدیگر راترک می کنندوبه هم می پیوستندوباربیعه می جنگیدند.این همان عصبیت است که قرآن ازآن به حَمَّیت جاهلی تعبیرکرده (ءاجعل الذین کفرو افی قلوبهمُ الحمیة حمیة الجاهلیة.الفتح62)ازسوی دیگردرطبیعت مردم کوچ نشین وبدوی ازخودگذری وفداکاری دربرابرکس ویا کسانی است که بدانها می پیوندددرمثالهای عربی گفته اند(احمی من مجیرالجراد) درتعبیرآن گفته اند:مردی سحرگاه ازخیمه اش بیرون شددیددسته یی ازمردم باتوبره وسایر ابزارها بسوی خیمه ی او می آیند،سبب راپرسید،گفتندازشب گذشته خیلی ازملخ ها دراطراف خیمه ی تو به زمین نشسته اندمی خواهیم آن را شکار کنیم،مردداخل خیمه شدوبانیزه دوباره بیرون آمد وگفت ملخ ها درسایه ی خیمه ی من پناهنده شده اندوشما می خواهیدآن را شکار کنید؟هرکس بخواهد به ملخ ها نزدیک شودنخست سوزش نیزه ی مراخواهدچشیدوچندان پایداری نمودکه آفتاب برآمدوملخ هاازگردخیمه ی اوبرخاستند.آنگاه گفت حالادیگر ملخ ها درحمایت من نیستندوشما می توانید به شکار آنها بروید.ازین جملات کوتاه وساده هرکس برابر به  توانایی خودنتیجه گیری نمایدگرچه زنده گی قبیله یی به گفته ی ابن خلدون وبسیاری از بزرگان دیگر، مزایایی هم دارداماازموضوعی که مادرپی آنیم بیرون است،فرهنگ پدیده ایست که بشراززمان خلقتش بدینسوآن راداردهرقبیله دارای فرهنگ ویژه ی خوداست که جمع آن ها فرهنگ ملی رامی سازد،فرهنگ یک قبیله دیگر است وفرهنگ قبیله یی دیگر. درفرهنگ قبیله یی، روابط بر ضوابط برتری دارد که این برتری سبب تقویه خویشاوندی گردیده وبیگانه ستیزی را تقویت می نماید.مهمترین عناصرسازنده ی فرهنگ قبیله یی عبارت از:

تبعیض،تعصب،پیمان شکنی (باافرادغیر نسبی خود) ،آزادمنشی لاقید وبی قانون ،خشونت،

(1)کینه جویی وانتقام:ضرب المثل معروفی است که می گویند: اوغان چهل سال پس انتقامش را گرفته وگفته است که عجله کردم ! این اصل انتقام درقوانین نامکتوب درون  قبیله یی (پشتونولی) بنام بدل یاد می گردد که معنی مختصر آن عمل بالمثل است،یعنی بخشش،مداراوگذشت به بی همتی،خجالت وشرمساری تعبیر می گردد.قبایل دراکثر مناطق منارعات درونی شانرابراساس عرف وعادت (سنت پشتونولی) حل وفصل می نمایندحتّا جرگه ی بزرگ(لویه) هم جز همین نوع مناسبات محسوب می شوددرچنین همایش های خاص،که طرفین دعوامناسبت نسبی و سببی داشته باشندبه همسایه گان بیگانه حق اشتراک داده نمی شود،این امر ازیکسو بیگانه ستیزی وتبعیض را نشان می دهد وازجانب دیگرعلایم شدیدعقب مانده گی تاریخی رادربر دارد.

(2) عصبیت ::عبارت ازشدت ارتباط و تعلق شخصی به قوم وجماعت یامرام ومسلک خودوتعصب(سخت مدافع بودن) وکوشش درحفظ وحمایت آن است{فرهنگ بزرگ عمید}. محبت باخویشاوندان ووابسته گان درازل درنهادبشرتعبیه گردیده اگر به خویشاوندان هریکی مامصیبتی رسد سعی می ورزیم او راازمهلکه نجات دهیم ویااگرنسبت به اودشمنی وکینه توزی شده ،حس همکاری ویاری بااو،دروجودمازنده می شوداگرقادرباشیم درزمینه اورا یاردم می نماهیم،این پیمانه همدردی دردین اسلام مانعی ندارد بلکه پیغمبر(ص)فرموده اند:ازنژادونسب همان قدربیاموزیدکه شمارابرصله ی رحم وادارد.مقدمه ی ابن خلدون گفته نهایت حسب دراعقاب یک نیا چهارپشت است(ص259ج اول) پیشوایان نکتایی دار قبیله یی باشرمی که ازریشِ اسلامی دارندباداشتن اندک مویی درآخرزنخ شان (ریشِ عصری فرانسوی) هم کافر رامی فریبند وهم مسلمان را. بابه گان نبوده یی را بنام گرشاسب بابا(غرغشت بابای افسانوی) تاسرحدِلقمان حکیم ارتقاء داده ازاو نصیحت های زیادی به ملت پُشتون نموده اندحال آنکه ازیک پُشتون مسلمان اگرپرسیده شودکه آیاحاضراست به پدردیگران بابا گویداواگر بداند چنین شخصیتی بی دین بوده  وشایدهم آتش هم پرست بوده فکرنکنم که بااین دروغ گویان وقومگرایان همنظری نماید.ماافغانستانیان راهِ طولانی وپُرخاری راازروزتاسیسِ افغانستانِ معاصر تاکنون طی کردیم اگرقبایل مامختلف بوده ونقش های ما درادوارمختلف کاملاً متتفاوت ازهمدیگر، چون سرزمین ما همین افغانستان بوده بی تردیدتاریخ مانیز مشترک است،ازهمان سالهای نخستین حکومت داری سدوزایی هاکه بارکزایی هانیزهمسان پادشاه برملت فرمان می راندند،شایدکسی حس نمی کردکه زمانه دگرگون شدنی است،هرحکومت که درپی دیگری آمده به نحوی کوشیده چیزی بالاترازسلف خود،خودرانمایش دهدگرچه درواقع مستبدزاده هرگز عادل نمی گرددهمان امیرشهیدی(امیرحبیب الله) که شاید بدست خاندان خودش راهی دیارمرگ شددرحالی که گرگ زاده بودباپاسبانی بیگانه ،امابرای فریب ملت نوآوری هایی نمود شاه امان الله استقلالی راکه اجدادش فروخته بودنددوباره کسب کردآزادیخواهان افغانستان(اهل مکتب) چهره ی امان الله خان راستاره ی درخشان درآسمان افغانستان می پنداشتند گرچه نزدیک است که ذهنیت های طرفدارِ حکومت موجوده باتبلیغات نژادپرستانه وغلو کردن های فاشیستی خودبرافتخارات قبیله یی شان شخصیت امان الله خان راتاسرحدچهره ی منفور تقلیل دهند.

اماعلمای دین اورانخستین لکه ی سرزمین افغانستان می شمارندکه بافرستادن تعدادی ازدوشیزه گان به اروپا دروازه های بی حیایی رابه روی ملت کشودوآزادی هایی که به طبقه ی اناث می خواست تحفه نمایدبااصل روحِ دین ومعارف اسلام درتضادبودیعنی روی هیچ مساله یی مردم افغانستان وحدت نظر ندارنداین که حق باکیست ؟تعصب دَرهای قضاوت را به روی مابسته.گویاقاضی ماهمیشه یک چشم بوده ،پیش ازهمه این تعصب لکه ی دامن آنانی است که عملاًمتعصب اندوازقضاوت فرار می کنندمن درکابل پرس نبشته یی راخواندم که امیرعبدالرحمن را جامعه شناس گفته بود،اعمال زشت وجنایات اوراستوده بود(درزیرنویس ها) تاریخ ملی اوغان به مناسبت چهلمین سال وفات بابای مُستبد وخداناترسِ،اومحمدگل مهمندبه چاپ رسیده، حتّاتحلیل مسخره ی مرحوم علی احمدکهزاد که گرشاسبِ شعر اسدی طوسی رابه خوش خدمتی درباریان غرغشت نام نهاده بود بعضی از چهره های متعصب وگندیده درآثارقطور خودآن راگرشاسب باباگفته وازعقل وفراست اوسخن ها نبشته اند( ج دوم صص 130-123-131-133تاریخ ملی اوغان مؤلف:قدرت الله حدادفرهاد)نمونه های گره داروناجورفرهنگ تعصب شدیدقبیله یی نسبت به ملیت های  دیگردراثر این شخص و" خان سمسورخان " به وضوح خوانده می شودکه کودکی هم می تواندآنراببیند،گرچه ازبیسوادان گرفته تاسواد داران قبیله یی هاپیوندمستحکم عاطفی بااهل قومی وزبانی خوددارنداین پیوندعاطفی چنان مستحکم است که تمام تاریخ افغانستان راپُرازتوصیف سردار وامیرساخته،با این هم قانع نگردیده تمام ناموران تاریخ افغانستان وحتّا جهان رابه قوم وقبیله ی خود نسبت می دهند،قدرت الله حداد فرهاد(برادر اساس گذار سازمان فاشیستی افغان ملیت) کتابی را دردوجلدزیرنام تاریخ ملی اوغان چندسالی است برای معرفی فرهنگ عصبیت قبیله یی دربازارهای کتابفروشی سرداده.اودرین کتاب ضمن هزارهامزخرفات دیگر،اشخاص آتی را پشتون خالص نام نهاده:کوچانیان ،چی کوشانیان بلل شوی اویفتلیان هم هغه خلک دی چه وروسته ابدالی اوغلزی شوی ده.امیر سبکتگین،سلطان محمود،یعقوب لیث صفار،غیاث الدین غوری،شهاب الدین غوری تول دعمل پشتانه دی پشتوته یي کارونه کری ،پشتون واله ییِ کری ده.(صص-237 235ج 2) دافغانستان دتاریخ محور پشتانه دی،اوس تاجیک اوزبک اوهزاره اونورافغانان دی،پشتون همدغه تاریخ لری.تاجیک اوزبک هزاره اونوردوی لاری لری یا به پشتوسره دافغان ملی تاریخ خپلوی یا به دتاجیک اوزبک هزاره پسی حی چی په دی حیرکه دوی افغانستان سره خیانت کوی نورو هیوادو ته درومی.(ترجمه:کوچییان که کوشانیان محسوب شدند ویفتلیان آنهای اندکه بعداًبه ابدالی وغلزی تعبیرگردیدازمحمودغزنوی تا...همه درعمل پُشتون بودندبه پشتوکارهایی کرده اندوپشتونولی نموده اندمحورتاریخ افغانستان پشتون هااندآلان تاجیک هزاره واوزبک هم افغان اند. پشتون صاحب چنین تاریخ گویاباعظمت است،تاجیک،هزاره واوزبک راهی دیگری ندارندیاباتاریخ مابسازندویاپشت یکدیگر که به افغانستان خیانت می کنندازوطن بیرون شوند :درجای دیگر این کتاب(ص306) دردبی تاریخی اش رابا چنین ادعامداوا می نماید:له نیک مرغه لا اوس داسی اسناد شته چي دهغِي له مخي مونژپوهیژو سبکتگین اومحموددواره،چي پلاراوزوي دي سپیحلي افغانان دي،دوي تُرک نه دي تره کی دي(ترجمه:خوشبختانه اکنون چنان اسنادی دراختیارداریم که سبکتگین وسلطان محمودهردوافغانهای پاک بودندآنها تُرک (تورک) نبودندبلکه تره کی بودند.همورابی په قوم کاسی دی،زه چي لارسه قانون بولم همورابی،چي کاسی دی،هغه هم پشُتون دی،اوقانون یي پشتونولی ده.(ص137 )همورابی راپشتون متعلق به قبیله ی کاسی می داندکه اوکه اساس گذارنخستین قانون مدنی است این می فرمایدکه قانون اوفقط پشتونولی بود. درجای دیگری این مردمالخولیایی که حاصل بالاتراز70سالعمرش این قوریه ی غیرمسلکی ونامعمول(کتاب تاریخ اوغان) است  چنین می نویسد:خراسان دافغانستان یوولایت و،دیرلیکوال وایي چي دافغانستان نوم خراسان و،ما په هیح تاریخ کسي داونه لیدل،چي دافغانستان نوم خراسان وي دایو منحط ذوق اوناپوهی ده .یوشمیر خلک افغان پشتون بولی،افغانستان دپشتنووطن ،داهمداسی دي،چي په آریایي قومونوکسی پکتیان اوافغانان و.(ص448 همان کتاب) ترجمه: خراسان یکولایت افغانستان بودبسیاری ازنویسنده گان می گویندکه نام افغانستان خراسان بودمن درهیچ تاریخ این نام راندیدم که نام افغانستان خراسان بوده باشدالبته این نوع افکار،انحطاط ذوق ونادانی به شمار می آید. یک تعدادمردم پشتون راافغان می دانندوافغانستان راوطن پشتونها می گوینداین نظریه درست همین طور است که اقوام آریایی آن پکتیان وافغانها بودنددرجای دیگری می نویسد:دحضرت مولاناجلال الدین بلخی دیوان خبری حه (سه) چي دی وویل تاسوته به یی هم ووایم:زمامشران پشتانه باباگان دی.(ص542)(ترجمه:یک چیزی ازدیوان حضرت مولانابه شمابگویم اوگفته بودباباهای پشتون، بزرگان من بودند) عصبیت که خودبزرگشماری وخودوصف کنی ازاجزاءآنند چنان چشمانِ  سالاران فرهنگی قبیله رانابیناساخته که ازهیچ بی شرمی بیم نمی نمایند درینجااوازقسمت ننگ قومی آن فرهنگ استفاده کرده که ازتاریخ وطنش بی هیچ دلیلی گذشته اوخودرا بی ننگ می شمارد که زمانی زیرفرمان کسی زیسته باشد او می خواهد به ثبوت برساندکه قبایل ازروزِ پیداشدنِ ابنای بشردرسیستان صاحب تاج تخت مستقل بودنددرحالی که این نوع تحلیل جنون آمیزهمان فقرتاریخی وفرهنگی رابه نمایش می گذارد.عصرکنونی زمان بیداری است وقدمی پیشترازگذشته ماندن است،دیروز اگرنویسنده گان مداح قبیله یی حتّاامیر عبدالرجمن رابنام امیرالمومنین مدح نمودندونتوانستندعصبیت شانرانهان سازندامروز منحیث یک انسان سالم اندیش باید به نقدآن بپردازند باتاسف هیچ قدمی فراتر ازدیروزنمی توانندبگذارندچنین عصبیت زخم های گذشته راتازه نموده ونتیچه ی سالم به دنبال نداردوآنانی که سال ها ازتمام نعمات وپاداش های دولتی محروم بودندامروز درسیرقهقرایی فرهنگ قبیله یی به نحوی مورد تهاجم واقع می شوندکه  دامنه ی آن فراختر وگسترده ترازاحوال ماضی  است،تاعصرحاضرنه تاریخ،نه سرودملی ونه نشان دولتی  افغانستان موردتوجه جوانان قرارنگرفته اگرکسی بخاطر سپری نمودن امتحان نخوانده باشد بخاطر آگاهی ازرویدادهای وطنش نمی خواندزیراسراسردرون مایه های این عناوین ونبشته های دولتی اگنده ازافتخارات دروغین وشرم آورقومی است،هرورق نبشته شده توسط قبیله یی هاتملق وتوصیف سرداراست. افتخارات به اجدادموهوم سبب گردیده که نژادهای دیگرافغانستان بکلی ورق تاریخ را باز نکنند.این ناهنجاری هاسبب شده سایرین نیز واکنشی داشته باشندکه به نحوی منجربه عصبیت می گرددوماراازهمگرایی بسوی تفرقه ونفاق سوق می دهدآقای بارکزی مشهور به معاون اکادمیسین سیستانی لسانس دانشکده ی تاریخ کابل که درسویس بسرمی برددرکتابی بنام"  آیانام افغانستان یک نام جعلی است؟ " می نویسد آب فروش وسنگ فروش حکومت کرده نمی تواند،جایی به جواب دادن نمیمانداین یک نمونه ی کامل وبارزِ فرهنگ قبیله یی  است باوجودارتقاء تقلبی تاجانشینی اکادمیسینی درشریانهایش همان خون بدویت وتعصب جاری است.به دلیل چنین تعصبات است که تاکنون هیچ طرحِ بی تذویروصادفانه یی که دورازآلایش های قبیله یی وسیطره جویانه باشدوبطورواقعی اتحادوبرادری ملت را درنظرداشته باشدازطرف نماینده گان عشیره یی نصیب ملت مانشده اگردرحضور قبیله یی ها یادی ازشهیدمسعودوشهیدمزاری ویاازحاجی جنرال عبدالرشیددوستم نمائیدباتمسخروخنده ی شان مواجه می شوید البته بیماری تعصب ضمیرووجدان شان را مکدرونابیناساخته،ازمطالعه ی نقش وسهمی که یک فرد درتحولاتِ افغانستان داشته سخت عاجزوناتوان انددرهرسویی یک محک رااعتبارمی دهندکه زی داشته باشد ویالب به مدح زی کشوده باشد،یادست کم روی سخن به طرف زی نباشداین مِهرغلیظ به خودی وبدبینی به سایرین تعصب نهایت غلیظ قبیله یی است .

ماعمری تاریخِ دوست محمدخان تاامیرعبدالرحمن ویعقوب خان که همه نمادهای  عریان وبی پرده ی وطنفروشی اندخواندیم اما اینها حتّا حاضر نیستند بپذیرندکه شخصیت هایی که به ملت بربادرفته توانستندهویت کسب کنندونگذاشتندحقیرترین  نهادهای خارجی (ازروی احتیاط این کلمه انتخاب گردید) بااستفاده ازنیروی لاابالی فرهنگِ خشم ونفرت  (قبیله یی) ملت افغانستان رابخرد،حامل ارزش های عالی وبلنداند.(اگرچه سیمای شان به شمانامقبول است) فرض کنیدکه وطنفروشان معاهده ی گندمک تادیورند ومزدورانِ  رنجیت سنگ،غیرازآنانی که هستند می بودندامروز با همنسبان آنان چه نوع برخوردی می گردید؟؟؟ (3)فرهنگِ پیمان شکنی: قبیله های بدوی اعراب پیش ازاسلام وبعدازاسلام سخت پابندتعهدات خودبودند،قراردادهای خودراچه بابیگانه می بستندویاباخودگیها،تاپای جان به آن استواربودندسردمداران قبایلی درطول یک قرنِ اخیرهرگزبه قراردادی مطابق به عرف سیاست پابند نبوده انداگر واقعه ی قتلِ بچه ی سقاء رانظربگیریم نادرغدارباامضا کردن درقرآن (درپاره ی عمه) تعهدنموده بودکه اومصئون است وتوسط روحانیان مشهور آن دوره (مجددی ها) امیر حبیب اللهِ ساده دل ومسلمان  را به کابل طلبید ازین طریق، ازراهِ مکراورابه شهادت رساند استادشهیدمزاری که باانعقادِ پیمانی ولوکه شفاهی بوده باشدبه مرکزفرماندهی طرفِ پیمانش که درلوگربودرهسپارشد،وجام شهادت نوشید.عکس هایی که درهمان عهددرمزارشریف پخش شده بودبیانگر وحشیانه ترین عهدشکنی وبی معرفتی سیاسی بود.آن اولی بارتبه ونشان سپه سالاری واین اخیرالذکرباعمامه ی آخوندی درحقیقت کیش سیاسی وفرهنگی واحدی داشتندکه به هیچ پیمانی خودرا بسته نمی دانستنددرحالی که پیغمبر (ع) حتّا میثاق باکفاررا نمی شکستاندتاطرف مقابل به آن خدشه نمی رساند آن را رعایت واز آن محافظت می نمود،چه رسدکه عهدی رابا مسلمانان بنددوآن را نقص نماید.این دسته افراددرحالی که به شدت مسلمان افراطی بودندچنان درچادربی فرهنگی سیاسی وتعصب قبیله یی پیچانده شده بودندکه ازکشتن مسلمان ابانورزیدند.ازسویی بایددانست که درفرهنگ قبیله یی خشونت یک عنصرپایدارِ راهِ حل منازعات است.درین فرهنگ درگیری وخونریزی قباحت نداردبلکه شهامت وکاردانی سیاسی به حساب می آید.آزادی لاقیدوبی قاعده یکی ازویژه گی های دیگرفرهنگ بدوی است،مردکوه وصحراکه همیشه درجست وجوی علف وهیزم درکنارِچشمه آبی هست به قوانین نامکتوب قبیله یی عادت دارداخترام به چیزهای مثل سرودملی، قانون اساسی وزنده گی مسالمت آمیزشهری واطاعت به فرمانده بالادست تری به او بی ننگی است.درجوامع مثل افغانستان که به قبیله ارج گذاشته می شودهرگز قانون گرایی ودولت مرکزی با پایه های توده یی نمی تواند بوجودآید.اگرچه درچنین دولتها قانون های بسیارهم دموکراتیک ودلپسندتصویب می گرددچون مردان اصلی ومحوری قوه ی اجرایی  آن نماینده گان فرهنگ قبیله اندگویی که آنها قانون را به دیگران تصویب می کنندوخودشان راهکارهای دیگری که متکی به عرف وسنت قبیله یی است دراخیاردارند. رفتارسیاسی سیاستمداران پیش ازهمه محصول محیطی است که سیاستمداردرآن حوزه زیسته ودرآن بستر رشدیافته،چرادرپاکستان که صدم حصه ی حیات افغانستان عمر ندارد قانون اساسی نیرومندودولتِ استوار وجودداردهیچ پاکستانی ازتغیر وتحولی که درفرآیند انتخابات وکودتاها،روی می دهدنمی هراسدماباداشتن تاریخ طولانی درهرتغیروتحول یوم البدتررا می خوانیم زیراشخصیت های کلیدی که درنیمه راه برای تصاحب قدرت سرمی کشندهمانانماینده گان جامعه ی کوچ نشین وبدوی اند،گرچه نکتایی سرخ ودریشی تیره رنگِ نصواری به تن می کنند.درهندوستان که ازقدیم الایام افغانستان ازطریق ثروت اندوزی باآن آشنایی دارد،قانون اساسی بااستوارِی ویژه یی عمل می کندکه ازحقوق فرداول کشورتاآخرین گدای کجکول بدستراحمایت وپشتیبانی می نمایدامادراداره ی دولتِ افغانستان شطرِاَول همزبانی ودوم رشوه است وقانون اساسی آن ازنظرتئوریکی هیچ نواقصی نداردصرف بینش قبیله یی کدرهای رهبری آن فطرتاًباقانون گرایی ناسازگاراست.کادرهای دولت کنونی که غرب دیده هااندواکثراًمدتی درمحیط غرب زیسته اند وبانظام های بین المللی نسبت به ما داخلی هاآشنایی بیشتر دارندنتوانسته اندازهیچ رفتارسیاسی ای متاثرشوندکه به نفع افغانستان باشد،به زبانِ دیگرآنچه که خوب است ازغرب نتوانسته اندبگیرند،جزطرزلباس پوشی وریشتراشیدن را. هرچه زمان زیادتری ازدرباری شدن این دست افرادبه ظاهرتکنوکرات ودراصل روزمزدکارانِ هوتل ها وموترشویی های غرب می گذرد، به همان پیمانه ذهنیت غلیظتری تقدیم جامعه می کند.اگرتعصبات گوناگونِ قبیله یی رهبران زایل نگردد،دموکراسی درافغانستان چیزی مانندمیوه ی نارس بوده که مردم افغانستان ازروی مجبوریت به آن چنگ می اندازندکه جزتُرشی وبدذائقه گی،چیزی ازآن حس نمی نمایند ازینروباگذشت چندسال درهیچ زمینه یی ازحیات اجتماعی عدالت نتوانسته حاکم گرددسازش رهبران دربعضی مواردازجمله ی بازبودن وآزادبودن نسبی ًنشرات دلیلی بربینش دموکراتیک زعامت موجوده نیست، بلکه این ضع ازیکسودراثر انکشاف انفارماتیک بوده وازسویی،رهبری دولت  بانوعی اجبارمواجه است اگربطور طبیعی ذهنیت رهبری به پذیرایی این وضع آماده می بود این آزادی ها می توانست  پیروزی بزرگی درحیات رسانه هاکه تاثیرمستقیم برپیشرفت ورونق ابعادمختلف هستی اجتماعی دارند محسوب گردد.شاید به خواننده یی سوال خلق شودکه آیاتمام پُشتون ها همچو آقایان قدرت الله فرهادو خان سمسورخان جلال آبادی پندارِلگام گسیخته ی قبیله یی دارند؟ ازنظراین نبشته واقامت طولانی مدت درمیان برادران پُشتون وازروی ادب واخلاق عمومی رسانه ها،چنین تحلیلهاویژه ی جهان بینی های چند سازمان سیاسی ناسیونالیستی وفاشیستی است،باتاسف سازمان فرهادیان(افغان ملیت) که یک  سازمان غیرمذهبی وشدیداًچپی است باایدیولوژی برادری اسلامی سرسازگاری نداشته وسالها،درغرب درخدمت سازمانهای خارجی قرارداشت ودرپی کسب هویت بودامروزباتجربه ی نیم قرنه ومُهرتایید ادارات ذیعلاقه ی غربی، دردولت کنونی افغانستان مانندِ  کبل ریشه دوانده وسیاست جاری دولت آقای کرزی به شدت ازین اندیشه متاثراست.عقب مانی جامعه وفرهنگ پس گرای قبیله یی عناصری اندکه درنفوذ،انکشاف وپیشروی آنان کمک می کند. امروزافغانستان براثرتحلیل نادرستِ" توکل به خدا"  به چنین سرنوشت شومی گرفتارآمده،تکیه به  کلمه ی توکل اسباب می طلبد که درعصرموجوده اسباب آن سنجیده نشده. پس ازروی کارآمدنِ  دسته ی جهادیون،این برداشت درعمل ازعطالت وناتوانی ظهورکرد.سازمان افغان ملیت که درجهادسهم نداشت.بنابراعتراف خودشان(دروقت روسها) که توسط نماینده ی شان ازدهلی قرائت شداین سازمان نیزچپی است فرقی که بااحزاب خلق وپرچم داشت درآن بودکه آنهاازطریق نظام دموکراتیک خواهان سوسیالیسم بودندواین ازطریق خشونت خواهان برتری قومی(نگا.ج1تاریخ فوق الذکر). مجاهدین که درعقدمعاهده ی بُن صاحبِ نقش مرکزی بودندباآگاهی قدیمتری که ازین جریان ناجورسیاسی داشتندچرااین جوروجزارابرملت رواداشتندوبه پیشوایان اندیشه ی کورِ قوم پرستی این فرصت رامساعدساختند ؟ ازینکه  هدف این نبشته ردیابی پدیده ی نایاب درسرزمین افغانستان است که نام اودموکراسی است  ازدخول درین بخش خودداری می نماهیم وبه موضوع اقلیت واکثریت وحاکمیتِ پُشتون هامی پردازیم دراولِ این نامه یاددهانی شدکه نظریه پردازان افغان ملیتی  به هیچ میثاق وقراردادی راضی نیستندوبه هیچ افکارسازنده ی دیگری احترام قایل نیستندجزبه سالاری بی چون چرای قبیله یی خودمی سنجند.این موضوع رادرکتابچه ی شیطان (ترجمه ی دکتورخلیل الله ودادبارش)زیرنام برادری ملیت ها(ص60) مطالعه نمائید.درین اواخر سندِدیگری کشف شدکه شایدبه نظر غیرقابل باور جلوه کند.ماده ی شانزدهم قانون اساسی دولت موجوده این طوراست:ازجمله زبانهای پشتو،دری،ازبکی،ترکمنی،بلوچی،پشه یی،نورستانی،پامیری وسایرزبانهای رایج درکشورپشتوودری زبانهای رسمی دولت می باشند...درعبارتی ازین ماده آمده:نشرمطبوعات ورسانه های گروهی به تمام زبانهای رایج درکشورآزاد می باشد.دسته یی ازافرادزبان پرست وقوم گراازین بندجنین نتیجه گرفتندکه فردااگرگوینده گان زبانهای مختلف به زبان مادری شان بنویسند آه به سرنوشت زبان پشتوکه درمیان سایراقوام کی پوهنتون گویدوکی روغتون ؟هرکس به زبان خودش چیزی خواهد گفت ازینروپس ازتصویب  جرگه ی بزرگ ،آنگاه که مصوبه ی آن را به امضای آقای کرزی میبردند عبارت(مصطلحات ملی واداری ملی موجوددرکشورحفظ گردد) رادرآن افزودند تادرآینده بدین وسیله بتوانند جلوکاربرداصطلاحاتِ زبانهای غیرپشتو رابگیرنداین قدردردوعذاب وجعل کاری ودزدی برای حفظ کلمه ی پوهنتون وچند تونِ دیگر !  که  مرتکبین درمساله ی خنده آور بعدی ازین پارچه گک الحاقی سخت دفاع می کردندتاکه ازطرف کمیسیون مؤظف پارلمان موضوع فاش شد. هدف اولویت دارِتمامِ دولت هاودردولت اقای کرزی بطورخاص، همانا تامین امنیت اجتماعی بودکه دولت حتّادرکرانه های آن نزدیک نگردید.اگردمی پیش آیدکه مساله ی تامین امنیت ملی مطرح گرددکه بدون اشتراک ملت امکان پذیر نیست،آیا عملاًملت به مفهوم گروهِ مردمی که دارای عاطفه وحس مشترک اندوجوددارد  ؟ جواب نویسنده ی این سطور: کلمه ی نه است ! تمام امکانات ونیروی دولت صرف چنین بیهوده ها شدوعملاًناکارآمدی اندیشه ی ناسالم فاشیستی وذهنیت قیبله یی به اثبات رسیدکه حتی ازدزدی قانون نیز خودداری نکردندبه یقین این عمل خنده آورتوسط دستانِ چندسازمان فاشیستی بوده هرگا بخاطریک کلمه ی که هیچ ارزشی ندارداین قدرافتضاء راتحمل نمایندوحاضر به قبول کردن ودادن کوچکترین حقوق، که گپ زدن به زبان مادری یک قوم است نباشند به کدام عقل وفراست اقوام دیگرِامیدوار چیزی بنام دموکراسی باشند؟ لذا به حکم آنچه که طی چندسال گذشت،دسته های قوم پرست راشناخته  وبه سخن ناآزموده ی دیگران کف نبایدزد.آیادرمیان پشتون ها نمی توان یک شخصیت سیاسی متعالی،ملی ومردمی راسراغ کرد که دارای ایدیولوژی فراقومی ولسانی باشد؟ به نطرناچیزبنده هزاران فردتحصیلکرده وبافرهنگ درمیان سیاستمداران پشتون وجودداردکه به دلایل سالم بودن عقیده وداشتن افکارسالم مدنی وشهروندی موردعلاقه ی غرب وغربی ها نیستند مشی که آمریکایی هاازانگلیس هابه  ارث برده اندعبارت ازینست که: زعامت افغانستان بایددردست پشتون ها باشد(امریکادرافغانستان ص 156تالیف اندیشمند)منظور شان پُشتون های قبایلی است که درطرزاداره ی شان عناصرقهروخشونت برتری دارد این عناصربه دودلیل موردعلاقه ی غربی هاست:نخست اتباع غیرپُشتونی لب زیردندان می زیندکه ظاهراًامنیت داخلی خواه داوطلبانه یاجبرتامین می باشدازسوی دیگرسرداران قبایل بنابرسرشت خودازچنین دولت ها پشتیبانی می نمایندکه باعث بقای دولت گردیده وخارجی ها بااستفاده ازین تضمین می تواننددرپی اجرای نقشه های طویل المدت خودگردندبنابرطبیعت وصفات نهادینه ی قبیله اگردولتی روی کارآیدکه غیرازوابسته گانِ نسبی وسببی خودشان باشدآن رابرنمی تابندوحاضرندبراوبتازندکه بنوبه ی خودسبب تشنج دایمی می گرددازینرو خارجی ها درپی بدام انداختنِ عنصر قبیله یی اندونه برادرانِ پشتونی  که درجویای برادری وبرابری شرف وعزت انسانی ملیتها وسرشینان کشتی شکسته ی افغانستان اند. .این دسته پُشتون ها،نه پشتیبانی قبایل راکسب کرده می توانندونه آن وفاداری های امیردوست محمدخان،شاه شجاع،امیریعقوب خان،امیرعبدالرحمن خان وامیرحبیب الله خان رادارند. زیراشخصی که علاقه ی شدید به قدرت وزراندوزی نداردبرای به دست آوردن آن، به هرنوع حقارت وذلت تن نمی دهد.انگلیسهابامطالعه ی ویژه گی های روانی سرداران  گذشته ی تاریخ افغانستان که همه قبیله یی بودندوهر کدام در بدست آوردنِ قدرت ازانگلیس ازهیچ نوع سرخمی شرم نورزیدند بدین باوررسیدند که استفاده ازنیروی پُشتونِ راستکارووطندوست نمی تواندضمانتی به غرب داشته  باشدزیرااین دسته منافع قوم وقبیله رابرترازمیهن محسوب ننموده ودرپی اتحادملت می گردنددرآن صورت چون دارای پشتوانه ی ملی می باشندوبرای حفظ عطیه ی غرب که همان قدرت دولتی است محتاج گردن خمی نمی باشندازآنجایی که هیچ خارجی ازروی دلسوزی وترحم چیزی را نثارما نخواهدکرد،زیراخارجی هااهدافی راتعقیب می نمایندکه منافع کشورشان آن راایجاب می نمایدچون چنین اهداف درقصیرالمدت نمی تواند برآورده شوددست نشانده گانی که احتمال سرکشی شان درکوتا مدت پیشبینی شودازنظرایشان نبایددرراس قدرت قراربگیرندوآنانی که خلاف فطرت شان  بنابرمصلحتی (ازاقتصادی تا...) به دامان خارجی می چسپندبایدبدانندکه غرب حاضر به پذیرایی نیست. پیش ازهمه علاقمندی غرب به عشایرکوچی- بدوی بوده که بایددراس قدرت قرار بگیرند،نه سیاستمدارانِ عصری ودموکراسی دوست افغانی.آن پشتونی که بتواندخلاف مسیرفاشیسم حرکت کندوبه اتحادملت اولویت قایل شودمانندسایرشخصیت های منسوب به اقوام دیگرافغانستان دروازه ی خانه ی حکمرانی کابل " ارگ " به رویش بسته ی دایمی است.

باسپاس فراوان ازاداره ی ماهنامه ی وزین نسل نووآرزوی کامیابی به این رسانه ی بزرگ وبیانگر،که به استثنای اندک سانسورقسمت سوم که متاسفانه کمی بی ارتباطی جمله را بارآورد،قسمت های دیگر رابدون تزئیدوتنقیص نشرنمودند.