دموکراسی وآزادی دربینش شاهان ماضی افغان
دموکراسی وآزادی دربینش پادشاهان ماضی افغان
وذهنیت های قبیله وی ازگذشته تا امروز
قسمت سوم
،پس ازمرگ تیمورشاه پسرهفتم اوزمانشاه(1793-- 1801 ) با کورکردن برادرش همایون، درکابل اعلان پادشاهی کرد،اومرد جاه طلب،مستبدوبی رحم بودقصه هایی که ازحملات احمد شاه ابدالی برهند درذهنش ته نشین شده بود وخیال بدست آوردن دارایی های افسانه وی هند، اورا آرام نمی گذاشت،بار،بار هندراهدف قرار دادوناامیدانه برگشت، زمانشاه برخلاف پدر وجد بزرگش احمدشاه،مخالفان را به سزا هایی کورکردن،بینی بریدن وشکم پاره کردن تنبیه می کرد،محتسبان ونسقچیان رااکیداًامرکرده بودکه اهل هنودرا به سواری اسب نگذارندواگر فرضاًبه روی مشکلی براسپ سوار می شوند،اسپ باید زین نداشته باشد،درین اقدام اوازیکسو دلجویی ملاهای متعصب را می نمودکه مشروعیت نظام سیاسی کشور بدست شان بودوازسوی دیگرفطرت کثیف قبیله یی خودش همین بود،ازنظر عاطفه ی انسانی می توان گفت که او حیوانی بود در کالبد آدم،دوره ی زمامداری اوسراسردر اغتشاش درون خانواده گی وخارجی گذشت،زمانشاه همان طوریکه به شیوه ی غیر انسانی برادرش رانابینا ساخت،درعمر 29 ساله گی توسط برادرثالثش،شهزاده شاه محموددرمنزل ملاعاشق درحوالی جگدلک جلال آباد بانشتر جراحی به انتقام شهزاده همایون ازبینایی محروم گردیدوبارآخر یکجا با عساکر انگریز وپسر شاه شجاع(فتح جنگ) درسال1842میلادی ازافغانستان خارج گردید.
اختراع مهم چهان دردوره ی تیمورشاه واکسین جنر برای آبله است(1798).
شاه محمود(1801—1803) درهردودوره ی پادشاهی(1809—1818) فقط به تنپروری وعیاشی مصرف بود،دردور اول پادشاهی، اقتداردیوان او بدست شیرمحمدحان مختارالدوله پوپلزایی وفتح محمدخان بارکزایی بود،در دور ثانی پادشاهی اوزمام امور بطور کامل به دست وزیر فتح محمد خان بود،این وزیر جامع الکمالات دربار شاه محمود،سرانجام درقضیه ی چپاول پول نقد وجواهرات زنان حرم فیروزالدین که دختر شاه محمود، رقیه بیگم نیزدرآن جمله بود، شاه محمودرا برآشفت وپس از چندی توسط کامران فرزند پادشاه درهرات کور گردید.سرانجام دردور دوم به قدرت رسیدن شاه محمود،بند بند اعضای وزیر فتح محمد خان ازطرف سرداران درنده خوی قطع گردید و به قتل رسید.درتمام این دوره ها بنام ملت چیزی دراذهان شاهان وجودنداشت،چه این ملت پُشتون( منفی سران قبیله) بود،یاهزاره، اوزبیک،تاجیک ویاملیت های دیگر( برادران پشه یی،نورستانی ویا هموطنان اهل هنودما تااین زمان صدای شان درگلوگیر مانده) فرزند دیگر تیمورشاه شاه شجاع که باراول( 1803--1809) به قدرت رسید،برادرش شاه محمود را کور نکرد،اوبجای تامین امنیت برهم خورده ی داخلی دوچشم به ثروت هند دوخته بودازینروباوجوداراده وانظباطی که داشت نتوانست دولتی با قدرت نیرومند مرکزی ایجاد کند پس ازشش سال شاه محمود که درفراه می زیست شاه شجاع را ازقدرت دورنمودباردوم شاه شجاع پس ازسی سال در1839به کمک انگریز، دوست کنونی سران روشنفکر قبیله یی (مثل اشرف غنی احمد زی) که خود را،وارث بلامنازع حکمرانی می دانندمجدداًبه پادشاهی رسید.
تااین زمان اختراعات مهمی درجهان صورت گرفته بودمثلاًدر1807قایق بخاری فولتن،در1825لوکوموتیوبخاری استیونسن،تلگراف مورس درسال1836وعکاسی درسال1939 . بارویکار آمدن دوست محمدازسرداران محمدزایی که دارای 14 زن نکاحی وده غیرنکاحی ،و52،اولادبود دیگر بویی ازحکومت مرکزی درافغانستان به مشام نمی رسید،سرداران بی کفایت دربدست آوردن حلقه ی غلامی انگلیس،یکی بر دیگری سبقت می جستند،امیردوست محمد خان،هنگامی که شمشیرش را به مکناتن تسلیم می دا د،مکناتن از چنین بی غیرتی سردارقبیله ی محمدزایی شرمید،دربدل این خودفروشی امیرالمومنین دوست محمدخان با تنخواهِ دوصدهزار کلدارِ انگلیس با بی غیرتی دینی وملی درکلکته ولودهیانه می زیست(فرهنگ ج 1ص261) بارثانی که در(1842-- 1862میلادی) به کمک انگریز پادشاه شدوزیر اکبرخان شخصیت مشهورجهادونبرد که گمان می رفت بخاطر حب الوطن ومن الایمان می رزمدمعلوم شداو به نفع خانواده اش می تپیده،بخاطر کسب اقتدار از انگلیس هابه دستور پدر وطنفروشش زمینه ی تجاوز انگلیس را با عقب نشینی بسوی بامیان مساعد ساخت،وآنگاه دوست محمد خان به کمک انگریز برتخت سلطنت نشست،(رشتیا ص160)درعصر امیر دوست محمدخان جهان دارای اختراعات آتی بود:
فولادبسمر در1856،کشف باکتری به دست پاستوروبه کاربردن ضدعفونی درجراحی به دست لیستردرسال 1857،ماشین گاز لنوار در1859-1860.
پس ازمرگ او ولیعهدش شیرعلی خان پادشاه شد(1862- 1866) دوران حکومت پنجساله ی اول تنهادرکشمکش بابرادران گذشت،اوتوسط برادرش افضل خان سقوط نمود(1866- 1867) افضل خان پس ازیک سال وپنج ماه سلطنت دراثر مرض وبای هیضه وفات نمود اوشخص نالایق وبی کفایت بود مدت کوتاه قدرت او درجنگ با برادرش شیرعلی خان گذشت،اختراعی مهمی که درجهان درعصر او صورت پذیرفت ساختن دینامیت به دست نوبل درسال(1867) بود، پس ازمرگ او محمداعظم خان برادرکودتاه چی اوکه پس از مرگش حکمران شد(1867—1868) شانس بزرگی داشت که باید به معاونت سیدجمال، درتاریخ افغانستان افتخارات بزرگی نصیب قبایل می کرد،شاه ازوزیر ومربی نابغه اش شایدبه دلایل کوتاهی زمان ویابه دلایل عطالت قبیله یی نتوانست سودبرد، درحمله ی دوم امبر شیرعلی خان ازافغانستان به ایران پناه گزین وبه تهران نرسیده وفات نمود،امیرشیرعلی خان درنوبت دوم(1868- 1878) حکومتداری خود سیاست آشتی ناپذیرنسبت به برادان خوداختیار کردوتوانست پس ازمرگ دوست محمدخان برای نخستین بارافغانستان رازیر فرمان یک پادشاه ظاهرا بدون رقیب درآورد،این باراو ازانگلیسها بطور صمیمی خواستار کمک شدوبه انگلیس تعهدنمودکه درمسایل خارجی به مشوره ی انگلیس قدم بگذاردودرمسایل داخلی که جنبه ی سیاسی داشت انگلیس را آگاه می سازد(رشتیا: افغاانستان درقرن نزده ص254) به هرحالت که بودبرای اولین بار درافغانستان یک حکومت دارای صدراعظم ووزارت بوجودآمدوزبان پُشتوتقویت شد ونامهایی این طرف وآنطرف بربالای بعضی چیزهابه پشتو گذاشته شد،مثلاً به صدراعظم لوی مختار می گفتندووزیر دفاع را تولمشرمی نامیدند،باوجود همه نوآوری ها،امیرمردعصبانی تندمزاج وبی رحم بودفرزندبزرگش محمدیعقوب خان تاختم زمامداری پدر(8سال)درزندان بسربرد. به جناب مرحوم سیدجمال درین دوره ارزشی قایل نشدندوسیدجمال برای ابدسرزمین پادشاهان نوکرمنش وبی کفایت راترک نمودکه پس ازهفتادوپنج سال تابوت او به سرزمینش برگشت گویاتاریخ فرارمغز هاازین دوره باید حساب شود.امیرشیرعلی خان کوشید که تجاوز دوم انگلیس راازراهِ دیپلوماسی سد شودولی نتوانست،چون این خانواده(محمدزایی) درمقابل توانایی انگلیس هیچ نوع ایمانی درنهاد نداشتنداو نیزبه پیروی ازمشی خانواده گی وسرداری فرار را برقرار ترجیح دادوبه سوی مزارشریف به امیدکمک روس حرکت نموددرمزارشریف درسال1879وفات نمود،دردوره ی ده ساله ی حکومت اوجهان این اختراعات راداشت:پریپرات ضدزهرکخ وتلفون بل،ماشین گازو گرامافون ادیسن درسال 1876،ولامپ درخشان ادیسن
درسال1877—1878. پسرش امیریعقوب خان ماه های(ازاکتوبر1879-دسمبر1879) بر تخت پادشاهی نشست وازسویی هم قوای انگلیس درجلال آبادخیمه گسترده بودیعقوب خان معاهده ی ننگین گندمک را باانگلیس عقد نمودکه دره ی فوشنگ وکوژک،سیالکوت وکرم،سیبی وپشین ازبدنه ی خاک ما تاامروز جدا شددردسمبرهمان سال بعدازاستعفا،تحت الحفظ به هند برتانوی انتقال داده شدانگلیس درپی نوکر متین تری می گشت تاآبروی ازدست رفته اش را طوری جبران نمایدوشایسته ی چنین حلقه به گردنی امیر عبدالرحمن پسرافضل خان نواسه ی دوست محمدخان را یافت امیرعبدالرحمن سفاک که درزمان پیروزی شیرعلی خان به حکومت آسیای میانه پناهنده شده بود ازطریق شمال افغانستان به مقصد بدست آوردن قدرت کله کشک نمود،سردار مانندجداعلای خودامیر دوست محمدخان هدف خودرا ظاهراًجهادعلیه انگریزخواند اوازهمان آغازحرکت ازقطغن زمین توسط خواهرش شاه بوبوجان باگریفن ارتباط برقرار نموداومانندتبعه ونماینده ی انکلیس منزل به منزل گریفن را ازحرکت خودآگاهی می داد امیر ازجمله ی خونریزترین چهره ی تاریخ افغانستان است،محترم ظاهرطنین که ازقول اشرف غنی احمدزی جمع قتل های امیرعبدالرحمن خان را صدهزار نفرگفته،فی الواقع اورابرائت داده(احمدزی بنابرر وح قبیله یی اش بایدپائینترین رقم را یافته باشد ) درکارنامه های سرداران این رقم ها اصلاً به معنی دموکراسی است،امیر برخلاف عادات وسنت اجدادش، به گفته خودش کم عیال بودزیرااو به بیماری همجنس گرایی گرفتار بودبه مدرسه وتعلیم وتربیه کمترین توجهی نکرد(434فرهنگ )امیر پیش ازهمه به قلع وقمع مجاهدینی آغازکردکه درنبردهای آزادی خواهی ومیهنی علیه انگلیس دارای نقشی بودندمهمترین وفاجعه بارترین عمل غیرانسانی امیرکه نام اورا همچوپدرهتلردرتاریخ ثبت نمودسیاست تصفیه ی نژادی اوست امیرازسال 1890بامقررنمودن سردار عبدالقدوس خان به حکومت بامیان ازراهِ وعده هاورشوه مردم بامیان را به اطاعت ازدولت واداشت تاامیرمانند امیر آخرین،خواب دیده گی راعملی نمایدنخستین قربانانیان امیر،مبارزین شیخ علی بودند،قبل ازین امیر توانسته بودمتنفذینی رامانندمیرصاحب بیگ باعطای رتبه ی سرداری درخدمت دربار بگمارد وبلای جان مردم هزاره نمایدسردارغبدالقدوس خان ازطریق حیله ونیرنگ انگلیسی موفق شدمواضع مستحکم هزارستانی ها راویران وجنگجویان راخلع سلاح نماید،باتسلطی که عساکرقدوس خان درمحلات مرکزی یافته بودنددر،ارزگان به عزت وآبروی خانواده ها یی تجاوزکردنددرطول سه سالی که جنگ دوام کردگرچه هزارستانی ها دست خالی بودندامامیدان رزم را به نامردی ترک نکردند ولی تلفاتی که جنگ بار آورد دریک یادداشت پایان نمی یابددرین جنگ یک هزارروحانی شیع مذهب موفق شدندفرار نمایند ودرحدود2000دوهزارروحانی دیگرازقبیل ملا، کربلایی،وزواردرجنگ کشته شدند، زنان ودختران به قیمت ازبیست تایکصدوبیست روپیه به بازار به فروش رسیدند،پس ازشکست کامل هزاره ها، امیر ازراه تزویج به دلجویی هزاره هااقدام نمود،درهمین زمان چراگاهای مردم هزاره به کوچی هاداده شد که درعصر عبدالرحمان دوم وشجاع الدوله ی سوم(حامدکرزی) گوشه ی دیگر هزارستان با خون شهیدان رنگین شد،درسال1309ه ق امیر چپاولگران قبایلی رادعوت نمودکه شترهای شانرابارکنند هرچه می توانندبگیرند، زن، مواشی وهرچیزدیگری که پیدا شد،اوخودش می گوید:درچندین برخوردگذشته به سرکرده گان اقوام افغان اجازه ی مداخله وجنگ هزاره رانداده بودم،درین مرتبه حکم عمومی دادم که هرکسی برود درسرکوبی شورشیان کمک کندعساکر ایلجاری به خدمت حاضر شدندو تعداد شان سی الی چهل هزار مردجنگی بود،77هفتادوهفت قبیله ی کوچی جنوبی وقندهاردرین چپاول سهم فعال گرفتند(حقیقت التواریخ ص247 )درهمین مرحله به وساطت نبی خان اچکزایی وفرمان امیر،مزارع هزاره های قندهار وهزاره جات به کوچی های آن سوی دیورند تحویل شد،تااین زمان ارزگان قلب هزاره جات بودامیرالناقلین یاامیر عبدالرحمن به تعداددوازده هزارخانواردرانی وچهارهزارغلجایی رابه ارزگان منتقل نمود ملک هزاره هارا بدیشان بخشیدوارزگان ازوجود مردم بومی(هزاره ها) بطور کامل تخلیه شد،یکی ازصدها جنایت امیر پاشیدن تخم نفاق میان سنی وشیعه درافغانستان است ،امیر پس ازضربه ی نهایی که برهزارستان وارد نمود درحدودشصت درصدمردم هزارستان رانابودنمودبادل جمع پشتون پرستی وآنهم تنها محمدزایی پرستی را آغازنمودامیربه هرفردنرینه ی اولادحاجی جمال جداعلای محمدزایی هاسالانه چهارصدروپیه تنخواه می دا وبه هرزن سالانه سه صدروپیه از بیت المال می بخشید،دولت امیر به بازمانده گان نیم مرده ی سراسر هزارستان فرمان داد که پشم سرخ بره را درهزارستان کسی حق ندارد استفاده کند باید پاو یک روپیه بدولت تسلیم نمایندوسیداکبرشاه هزاره ی سادات دایزنگی را مسؤل جمع آوری تعین نموداین سئید خداناترس، دربرابردوپاو وچهار پاو پشم یک روپیه به غربای هزارستانی می دادوخودش به دولت همان یک روپیه می فروخت،این پشم رادولت امیر کجاه می برد؟ به تعداد 8500هشت هزاروپنجصد زن بیگناهِ هزارستانی درکنار 12000دوازده هزار مرد موسفید وبی دفاع درکابل محبوس بودنداین تعداد زنان که روزگاری مادر وخواهر کسی بودنددر درون زندان، زیر فشارِمزدوران امیر،شب وروز برک بافی میکردند، اوضاع واحوال درون محبس راخودتان به برداشت خود حدس بزنید، رژیم متعصب به رهبری سردار قسی القلب وبی رحم که ازآغاز شباب تابه فرارسی مرگ به قتل عمدی مصروف بودودر دوران پناهنده گی توانست ازشکست هایی گذشته نتایجی بدست آورد ،نه ازخدایی می ترسید ونه ازبنده یی شرم داشت،هرچه توانست کرد.درروزشنبه ی 1901روح قاتل بی مانندتاریخ افغانستان به سوی عالم اسفل سرازیر شد،تاسه روز پس ازمرگ اوکسی جرات نمی کردبگویدکه: امیرمرده! زیراهنگامی که امیر به مرض نقرض درپغمان روزهای پش ازمرگ را می گذراندجاسوسی به امیرخبردادکه فلان قاضی گفته امیر به مرض کولرا مرده امیربلافاصله قاضی رااحضار وگفت اینک من زنده ام ولی تو خواهی مرد،آنگاه امر نمود اورا به درختی آویختند گفته می شود امیر با نوشاندن زهرتوسط پسرش (حبیب الله) وفات یافته بعدازمرگش تعدادی ازافغانستانی هاقبر او را آتش زدند که پس ازآن تعدادمحافظین قبر افزون گردیدوامنیت بیرونی قبر تامین شد(صص 314- 315 حقیت التواریخ)باارزشترین اختراعات دردنیای آن روز درعصر امیر عبارت بوداز:
موتر دایملر وبنزدرسال1885.
حبیب الله خان که پس ازمرگ پدر به تخت نشست برخلاف ذوق پدرکه به نرینه داشت،دارای حرمسرای صدزنه بود،وماننداسلاف خوددارای حس قوم پرستی بود(ج3ص482فرهنگ)امیرجدید که فرزندبزرگ پدربودخواست گامی فراترازپدربرداردکه به مخالفین دلخُوشکُنک باشد،اولین مکتب عصری بنام حبیبیه،وچندباب دیگرازجمله مکتب ویژه ی شهزاده گان محمدزایی ودرانی تاسیس شد،خرید وفروش برده را ممنوع اعلان کرد،ورسم کورنمودن را که توسط نواسه ی احمدشاه ابدالی به پیروی ازنادرافشارآغازشده بودرسماً منسوخ نمودامادوسال پس ازصدوراین فرمان چشمان خانمی رابنام میرمن به جرم معاشقه بامحمدابراهیم که دردوران پدرش واقع شده بود بانشترکورنمودباید گفت که نسبت به گذشته تکان هایی درزمینه های تعلیم وتربیه ومطبوعات،راه سازی بوجودآمدکه درمقایسه به پیشرفت هایی اروپاوروسیه به معنی هیچ بودودلخوشی دیگری هم به آخوندهای متعصب گِرددربارانجام دادبه زن پنجمش که دردوران کهنسالی قرارداشت طلاق دادونکاح زن پنجم را،رسماًمنع کردبدین ترتیب گشت وگذار خانم ها بدون محارم شرعی درزیارت ها وبازار بند شد،هنرمندان کوچه خرابات راتوبه داد،امادرسال1331اسلامی به والی قندهار امر کردکه دختران زیبا روی قندهاری که خواننده باشنددرجشن عروسی شهزاده به کابل بفرستدوازطرف دیگرامرنمودکه به هندوان مسلمان شده یک دست لباس واز300تا600روپیه ی نقدپرداخته شودودریازده شهر یک یک مدرسه ی حفظ بطور لیلیه بناکرد،باهمه کارهایی که صورت گرفت امیرتعهدات پدر راکه عبارت ازسلب استقلال سیاسی افغانستان بودتائید وامضانموددرین دوره جمیعت سری ملی به اشتراک غلام بچه های دربار(محافظین ویا به زبان چندروز پیش بادیگاردها) وباسوادان گردوگوشه تاسیس شدکه درحاشیه ی قرآن کریم تعهدات خودراامضا کرده بودندجزء عمده ی این قطعنامه ازمیان برداشتن مانع اصلی یعنی امیر بوداین سوگندنامه ازطرف یکی ازامضا کننده گان آن بنام مولوی عبدالخالق مردان زایی درجلا ل آبادبه سمع امیر رسانده شدامیر همه امضاکننده گان را،ازدم تیغ تیرکردوفهرست دیگری از اعضای مشروطه خواهان که نقشه ی ازمیان برداشتن امیر درمیان بوده توسط ملای دیگری که عضو این نهاد نوبنیادبود توسط محمدعظیم کارگروملاصاحب منهاج الدین درسال 1287 درجلا ل آباد به امیر داده شدکه 47نفرفعالان آن اعدام شدندوچندنفری هم به دلایل دیگر رهایی یافتندامیر گفته بود:اگر من نامنویس را پوره می خواندم عالمی برباد می رفت،به پیشنهادنصرالله خان که گفته بودمکاتب مشروطه خواه می زاید، امیرازتعمیم وانکشاف معارف صرف نظر نمود،درنتیجه پس ازشانزده سال فقط نزده- بیست نفرفارغ صنف دوازده ازین مکاتب به جامعه تقدیم شددوره ی حکمرانی امیراگر درزمان خودش مطالعه شودنسبت به هرسردارگذشته ی دیگری بلنداندیش بوده که از رسیدن به قدرت مطلقه وادعای بیچونی شخصیت او دیگر می گردد،درواقع امیر امان اللهِ بعدی نه تنهاازسایرین متاثر گردیده بلکه تاثیرنخست اثرات محیط خانواده گی اوبوده،سرانجام دست مشروطه بود یادستان درون خانواده،بند مهم مرام مشروطه خواهان که قتل امیر بود،درجلا ل آبادعملی گردیدامیر درسال1919درجلال آباد به قتل رسیدامیر حبیب الله دراواخر عمربه اثر قدرت بی سرحدومطلق العنانی به همسایه گی فراعنه نزدیک شده بودعلناًدربیانات خود می گفت:شاهی وپیغمبری چون دو نگین اند دریک انگشتری،مرحوم غبار ازقول شجاع الدوله خان فراشی نبشته که روزی امیردردربار ازعلوی آسمانی مقام پادشاهی سخن می زدوباجدیت این بیت را شاهد می آورد:
آنکه جان بخشد اگربکشد رواست
نایب است ودست او دست خداست
(ص711تا713غبار)
باارزشترین کالای اختراع شده درجهان درعصر امیر عبارت از:ماشین پروازرایت(1903) وتلفون بی سیم _ رادیو بود.
تاقرن بیست ،حکمرانان برخاسته از درون نظام اجتماعی قبیله یی درحالی که دست تجاوز به سوی اقارب ونزدیکان خونی خود دراز می کردند،چشمان برادر وهمکاران نزدیک خودرا کور می نمودند،نباید درچنین حالتی توقع برد که ملت رابالطف استقبال کنند،اکثریت این مستبدین پوته(دستار) بردور سر می پیچاندند،صله ی رحم وحلال وحرام رانمی شناختند،هرکدام دارای تعدادکثیری ازبانوان خوشروبودند،درحالی که قرآن به مسلمانان صریحاًبه سوی یک زنی هدایت داردوبه نهایت غلبه ی نفس اماره چهار زن راحلال شمرده،فقه ی معتبر حنفی پوششی بود بر جنایات ذزدان عاطل تاریخ. هدف بنده که جستوجوی شاهان آزداندیش وتنگ نظر بود بدون افزونی بر اوراق تاریخ افغانستان فقط ازفطرت توضیح شده ی شاهان افاغنه صورت برداری نمودم هدف دیگری که ناآگاهانه برآورده خواهد شدعبارت تعارف نهایت مجمل باامیران وسرداران است باید گفت درتاریخ افغانستان معاصر آنقدر گلّه ی سردارها بی شماروزیاد است که نوباوه گان باچندین بار تاریخ خوانی بازهم ازمحیط سرداران دست خالی وبی نتیجه بیرون می شوندلذا با کوته نوشت می توان امیران رسمی راشناسایی نمودوسرداران اضافی را کنارزدوهمچنین به محترم عبدالحمید هوتکی نویسنده ی کتابی زیرنام بحران عقلی ووجدانی که درص 160 گفته اند:هسته ی زعامت کشوربالخاصه درین دوره ی بحرانی باید به دست برادرکلان،اکثریت وتاریخ ساز یعنی پشتون ها باشد،یاددهانی می نمایم :آنچه که گذشت همان تاریخی است که شما ساخته اید! وتائیدی است برکتابچه ی بازتولد (تالیف مستعارنامی بنام موسوی) برمی گردیم برسر موضوعی که آنرادرسطوراول می خواستیم بررسیم وآن عبارت اززعیم شدن حتمی یک قبیله ویایک قوم زیر نام اکثریت واقلیت است،که مامخالف آن نیستیم،اما تازمان کنونی نظام قبیله نتوانسته فرد مسؤل ومتعادل با افکار میهن دوستی وملی که عاری از آلوده گی های نژادی وقوم پرستی باشدتقدیم جامعه ی بیمار افغانستان کند