دموکراسی وآزادی دربینش پادشاهان ماضی افغان

وذهنیت های قبیله وی ازگذشته تا امروز 

قسمت دوم

آزادی ورهبرنخستین افغانستان معاصر:

بایدگفت،درحقیقت آفرینش بشرتبعیض،تفریق وتفاوت وجودندارد،شایسته گی پدیده ایست که بلااستثنادرنهادهمه ابنای بشرتعبیه شده،آنجاکه قرآن گفته:وعلّم آدم الاسماءَ کلهاثمّ عرضهم علی الملائکتة فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صدقین31بقره  شامل حال همه افرادبشر است،اماگروه های مختلف قومی ونژادی هرکدام باتفاوت زمان واختلاف مکان  واردمرحله ی تاریخی گردیده اندمؤلفین حقیقت التواریخ علامه عبدالحق مجددی وداکترفضل الله مجددی(درص47) نبشته اند:پشتون  هاکه تاقرن چهارم اسلامی (دهم میلادی) درنواحی کوه سلیمان (1)زنده گی داشتندبعدازقرن جهارم هجری به طور مشخص بنام قومیت پشتون درصفحات تاریخ تبارز نموده درکشمکش هاودفاع ازین قطعه خاک که امروز افغانستان گفته می شودنقش ایفانموده اند،درقرن چهارم وپنجم هجری مهاجرت قبایل پشتون ازاطراف وجنوب کوه سلیمان شروع شددرقرن هشتم هجری(14 میلادی) به کابل آمده  ازخیبر گذشته داخل پشاور شدند.درین مهاجرت هابه اراضی استیلا نموده نفوس اصلی منطقه رااخراج نموده ویابه زراعت مؤظف کردند( به اجار ه کاری) چنانچه مرحوم شیرمحمدگنداپورابراهیم زئی درتاریخ قبایل پشتون بنام خورشید جهان درص312نبشته:سوای ملک غوروساخر،سیاه بندوبادغیس تمام ممالک میدانی وکوهستانی افغانستان درتصرف قوم تاجیک وهزاره بود...رفته  رفته اقوام افاغنه براوطان واماکن شان متصرف وقابض شده مالک املاک گردیدند...مگربعضی اماکن کوهستانی واقع افغانستان مغربی که جبال شامخ ودشوارگذربودکه چانچه تمام کوهستان هزارستان ودیگر سلسله های این کوه وکوه هندوکش که دردست قوم تاجیک باقی ماندندکه  تاحال درملک وتصرف اوشان باقی اند.این نوع نوسانات وغصب وتصرف اراضی بیگانه توسط قبایل بدوی درمراحل گذار ازیک مرحله ی تاریخی به مرحله ی دیگر،امر چندان عجیب نیست،افغانستان معاصرکه ازاوایل قرن19 میلادی بدینسودایم دربازارحراج واقع است،تاریخ دولتداری آن بانام  رهبران برخاسته ازمیان چندقبیله ی پشتون گره خورده گی دارداین بدان معنی نیست که سایرقبایل وملیت های افغانستان درساخت اجتماعی افغانستان،درادب،فرهنگ وتاریخ آن نقشی نداشتندبلکه دربسیاری ازجهات هستی، نقش برازنده ترنیزداشته ومهره ی  محوری محسوب می شوند ،این نبشته درپی مسایلی دیگری جز، جست وجویِ ردپای شبح دموکراسی نیست ،گرچه شرایط تاریخی واجتماعی افغانستان درعصری که  احمدشاه ابدالی اعلان پادشاهی نمودازهرنگاه باروح وکلمه ی آزادی ودموکراسی ناآشنا بود،سعی خواهدشدکه بطریق اجمال واختصار، دیدگاه های تنگ قبیله یی ویا آزادمنشانه ی ملوک افغان  بازنمایی گردد ،دوکتورصالح محمدزیری عضوبیروی سیاسی حزب خلق به استقبال عسکرکشی آمریکاییان درکتابی (به زبان پشتو) ادعانموده که دموکراسی زمانی درافغانستان  وجودداشت که آمریکا جدیداًتاسیس شده بوداودرقلم فرسایی اش افتخارنموده بودکه احمدشاه ابدالی درجرگه ی بزرگ قندهاردرفضای دموکراتیک بحیث پادشاه انتخاب گردید،انتخاب شاهِ مذکور را،مظهر دموکراسی خوانده بود،به چنین نظریه ها تردیدآمیزباید نگریست،نخست جرگه با دموکراسی که یکی ازسنت های تمدن پیشرفته تراست ودیگری رسم قبایل پیش ازقانون ،باهم هموزن نیستند، برگزاری محافل ومجالس برای تامین دموکراسی درطی تاریخ  طوری دیگری بوده وشاملان آن توده های مردم متفاوت ازنظرموقف اجتماعی بوده اند،جرگه عادتاًفرمایشی بوده وبیشتر سران متنفذقبیله درآن نقش کلیدی دارندبه زبان دیگرجرگه ی بزرگ قندهارکه احمدشاه پادشاه ابدالی درآن انتخاب گردید ازجمله ی درحدودزیاده ازصدقبیله ی  پشتون  تنهاسران وخانان چندقبیله درآن اشتراک داشتند،اگرجرگه های قبایل رامظهر دموکراسی بدانیم بایدپدردموکراسی دردوران پس ازظهور اسلام، چنگیز خان رابشناسیم،صرف نظر ازینکه دموکراسی چیست وجرگه چه؟ دموکراسی درنظام پادشاهی مطلقه نمی تواندوجودداشته باشد،به جای تک روی شاهی مطلقه،که شاه فوق قانون قرارداردبایددرجامعه قانون   تسلط یابد،درآن زمان درافغانستان شایدنامی ازقانون وجودنداشت،تاعصر شاه امان الله، قانون اساسی  را نه خانواده ی سدوزایی می شناخت ونه محمدزایی،احمدشاه ابدالی درحادثه ی بغاوتِ ناعملی میرافغان، ازقبایلی که گمان می رفت درتوطیه سهیم اند،ده،ده،  نفرراازهرقبیله ی پشتون دعوت نمودوبدون محکمه ی شرعی به قتل رساند(میر محمدصدیق فرهنگ)  درداله ی ارغنداب گورستانی است بنام (دژوندو ادیره)یعنی گور زنده گان این آرامگاهِ جمعی مربوط به قوم هزاره ی سنی مذهب وهزاره ی شیع مذهب است که اراضی حاصلخیزمنطقه دراختیارشان بود،احمدشاه ابدالی ازیکسوازوجودمتراکم قبایل غیرنژادی خوداحساس خطر می کردوازسوی دیگراراضی حاصلخیز می توانست چند سباهی چشمان پرطمع وحریص سران قبایل راخنک نگهداردازینرو،اوباسوء استفاده ازنفاق مذهبی مسلط درجامعه ی هزاره، میرها وسران ایشان را بنام جرگه دعوت کرد،نه سنی گفت ونه شیع، بزرگان هردودسته رازنده به گور کردمردم عوام هزاره باآگاهی ازین فاجعه اکثراًدرهمان لحظات اولین منطقه راتخلیه نمودندوبه مناطق نامساعدِدیگر متواری شدندوسران قبیله به اراضی یی که چشم دوخته بودندبدست آوردند(البته هزاره های شمال وشمالشرق افغانستان  بیشترشان پس ازشکست عنایت الله خان  داهیکندی مناطق اجدادی شان را ترک نمودندوتاختم دوران امیردوست محمدخان این مهاجرت ها دوام یافته  )تا سال 1762استبداد،خودکامه گی  وبیدادگری اداره ی حکومت قبیله یی  که روبه افزایش بود سبب شد که مردم داهیکندی {دایکندی}به زعامت عنایت دربرابررژیم تازه پای وسخت  متعصب وخودخواهِ قبیله یی شورش نمایندسرداران چپاولگر ازخداچنین روزی را می طلبیدندزیرا پس ازهر غلبه چه درهند وچه درداخل خراسان ،پول، زن ودارایی نصیب می شدند،سپاه دولت به رهبری عظمت خان پوپلزایی وشاه ولی خان به سوی هزاره جات اعزام شدشاعر بزرگواری(به قول حق نظر نظروف واوازقول تاریخ احمدشاهی ) این صف آرایی نابرابر راچنین توصیف می کند:

                درین رزمگاه غازیان عظام

                                                 کشیدندازمفسدان انتقام

               به کشتن زهرسوکشودنددست

                                            به حدی که یکتن سلامت نه رست

                 چوازقتل اعدابپرداختند

                                                به تاراج اموال شان تاختند

                 ولیکن سپاه عدوهم زبیم

                                                     نمودندسعی وتلاش عظیم

                 شدندآنچنان مرتکب درفساد

                                                    که دادند آخرسرخود به باد

                    عنایت چنان پایداری نمود

                                                      که گویی تهورزرستم ربود

                     سپاهش همه ازپی نام وننگ

                                                       نمودندمردانه پیکاروجنگ

شورشیان قتل عام شدند،مال واموال شان تاراج،زن وفرزند شان اسیرگردید،این صحنه های باورنکردنی، نمونه هایی دموکراسی ای است  که در قلب نخستین دولت افغانستا ن مکان پایه دار،داشته،احمدشاه ابدالی درمنطقه پادشاه ِدولت پرقدرترمحسوب می شدچنانچه به هندوان فرصت پولدارشدن نمی داد،هزاره ها، اوزبیک ها وتاجیکان که ازظهور دولت اواستقبال نموده بودند،تااحمدشاه ابدالی زنده بود،زبان زیر دندان زیستند،احمدشاهِ ابدالی مرد جنگ وتیغ بود باوجودکروفش نظامی وسپاه، درعرصه ی بین المللی، نه درمیدان نظامی ونه درعرصه ی دیپلوماسی او مطرح نبود،درنبردی که برضدمرهته ،راجپوت وهندوها صورت گرفت مورخین تلفات قوای اورا تا15000سرباز می دانند که این جنگ ازنظر تلفات انسانی یک فاجعه یی بود که بر سر ملت افغانستان نازل گشت ( ص 60- 61حقیقت التواریخ )همگنان احمدشاه ابدالی، فردریک کبیر پادشاهِ پروس،کاترین دوم امپراتور،یا تزارینه ی روسیه و لویی پانزدهم فرانسه نه تنهادربدست آوردن  اهداف  شان نیروی  نظامی به کار می بردندبلکه  ازدیپلوماسی نیزکمترازقوه استفاده نمی کردند،درمسابقه ی تعین پادشاه لهستان، درسال1763کاترین دوم پس ازفوت اوگستوس سوم پادشاه لهستان ترتیباتی دادتایکی دیگرازدسته نشانده گانش بنام استانیسلاس یونیا توسکی  راپادشاه لهستان مقرر نمودکه ازین طریق سلطه ی روسیه در سراسرلهستان تامین گردید،چند سال پس (1768) روسیه ، باترکیه ی عثمانی درگیر شد،ترکیه  مناطقی را درین نبرد ازدست داد،سربازان روسیه اراضی واقع ساحل بحر اسود را تسخیر نمودند،به امیرنشین های حوزه ی دنوب سرازیر شدندوبخارست را متصرف شدندروسها درموقعیتی بودند که قادربودندازراهِ بالکان قسطنطنیه رانیز تصرف شوند،پادشاه پروس، فردریک کبیر اوضاع رازیر نظر داشت،علایم شکست ترکیه را تشخیص داد،به پیشبینی او اگر روسیه ترکیه را تسخیر می کرد پادشاه اتریش نیز دست زیر الاشه آرام نمی نشست ،بلکه ترکیه پس از شکست کامل، نصیب اتریش وروسیه می گردید درنتیجه اراضی روسیه واتریش افزون می شد،طبیعی است که افزایش اراضی سبب توانمندی نظامی  دوکشور نیز می گردیدوتوازن قوادراروپای شرقی برهم می خورد که به زیان پروس تمام می شد،بناًپادشاه پروس پیشنهادی ارایه کرد که مانع ورود روسیه واتریش درجنگ با ترکیه گشت ودرعوض هرسه دولت  متحدانه اراضی لهستان را تجزیه نموده وهرکدام سهم برابر بدست آوردندوتوازن قوا رادراروپای شرقی حفظ کردند(تاریخ جهان معاصر تالیف رابرت روزول پالمر- ج اول ص389) احمد شاه ابدالی به هرهدفی که هند را مجال قامت راست کردن نمی داد می بایست منحیث سیاستمدارطاق منطقه، اندکی به غایت اهداف کمپنی هند شرقی پی می برد،این بی خبری وبیگانه گی اواز دیپلوماسی واوضاع بین المللی سبب شد که از یک سو به دفعات افغانستان شکار شود وازسوی دیگرتاامروزافغانسان  نتوانست زبان وعاطفه ی مشترک  که صفت ملت است، پیدا کند،زیرا هنوز انگلیس سالها ی طولانی دیگردر،پی  دست نشانده گان زیر نام اکثریت وکوچ نشین درافغانستان خواهدبود.

 ازمهمترین اختراعات این دوره درجهان ماشین بخاروات است (1769)

(1)  کوه سلیمان درامتداد سرحدات جنوب شرقی افغانستان ازشمال به جنوب بین چمکنی وکویته  اامتداد یافته است،طول آن معادل به600 کلومتربوده وبه دوحصه یعنی کوه سلیمان شرقی وغربی جداشده،قسمت شرقی آن درخاک پشتونستان(وزیرستان) واقع شده وقسمت دیگر آن تاپکتیا،پکتیکا وبلوچستان گسترش یافته است.اماباشنده گان همه بخش های این سلسله جبال دارای فرهنگ واحد ومشترک اند(جغرافیای طبیعی افغانستان پروفیسوراستادعارض ص50)