سخنی چندپیرا مون ارزش های جهادی شخصیت بزرگ تاریخ افغانستان  معاصرسرداراحمدشاه ابدالی(درانی)

مقاله ی چهارقسمته ی زیرین که ازطریق ایمیل نخست به " ماهنامه  ی وزین نسل نو"جهت نشرفرستاده شد وپس ازآن دروبلاگهای متفرق انتشاریافت درمواردی چندبجاه درک نگردیده وموجب سوءتفاهمات  واقع گردیده .به نظرتعدادی ازهممیهنان ما کلماتی که پیرامون شخصیت ابرمردِتاریخ معاصرمیهن ما(احمدشاهِ نخست)بیان شده بودارزش های جهادی شخصیت مذکوررانادیده انگاشته . واقعیت اینست که بنده درپی معرفی ویژه گی های جهادی شخصیت سرسلسه ی حکومات افغانی نبودم بلکه نبشه ها، منهای قیمت های دینی وجهادی آن بزرگواربود.واقعیت اینست که مقالاتِ " زیرانتشاریافته " بنابرهدفی که داشتندآن راتعقیب نمودند .مکث ودقتی هم که دراطراف شخصیت های تاریخی شده بودازنظردیگری بود . هدف مقالات دین وجهادنبودبلکه چیزی زیرنام " آزادمنشی  وآزادی دوستی " بود. برادرعالیقدری به بنده نشانی تاریخ احمدشاهی راارایه نموده اندکه می بایست بنده ازآن انتباه می گرفتم !

خواننده ی عزیز:

عصرما دارای ویژه گی های قرون قبلی نیست ،درگذشته های نه چندان دور{عصرسلطه ی روسها} هممیهنان خلقی وپرچمی ما می گفتندتاریخ بی رحم است . مطمح نظرآنها درین بیان قساوت رهبری بود که بی چون چرا قادربود هرکراخواهدپسنددوهرکرا نخواهدردنمایدگاه ستاره ی سرخ رادانه ی سرطان می بلعد وزمانی نطاق بین المللی زحمتکشان را" انترناسیونال " راگاوی لگدمال  می کنداین اشتباه وکج برداشتی ازتاریخ بود که برادران جغرافیایی ماآن را زمزمه می کردنددرواقع گذشت زمان وبارآمدن حالات نو،چه اقتصادی ویاسیاسی  بی رحمیِ راباخودبه ارمغان می آورد.این بی رحمی کورنیست که برهرسیمایی بتازدویکه راست زیرچوب دیکتاتوری واستبداد غیرقابل نقد بنام شرع هموارکندودختران نوباوه ی قبیله را به فرماندهان "یالدارانِ یابوسیرت ووحشی زیرنام  "مقدس سنت "،افتخارانه تقسیم نمایدوهرکراکه مقابلش یافت ومقاوم تشخیص دادبه رگباربنددو منصبی هم بنام  " غازی"   بخودکسب نماید. بی پاسی وبی چشمی تاریخ که نه بابا،می شناسد ونه زی وخیل، دربطن سازنده گان تاریخ تعبیه شده ، تاریخ حضرت احمدشاه ابدالی تالیف منشی دربارآن حضرت بنام محمودالحسینی المنشی ابن ابراهیم الجامی است که به تعلیق وتحشیه دکتورپوهاندسرورهمایون در586صفحه ازطرف کتابخانه ی "دانش " پشاورنشرشده .این کتاب تاریخ نیست بلکه حمدوتسبیح است اگرمناجاتهای حضرت خواجه عبدالله انصاری راروزی مطالعه نموده باشیدوتاریخ احمدشاهی رانیز،به سهولت مناسبتی میان این دواثر می توانید یافت ،کتاب خواجه درمدح ،حمدوتسبیح خدااست  ومولف محترم تاریخش رابه همان پیمانه درستایش،تقدیس وتکریم حضرت احمدشاه ابدالی _ درانی  نگاشته شده  .به این عبارات درین کتاب توجه کنید:بعدازفراغ دیدن سان وسامان لشکرنصرت نشان خان خانان راکه به شرف برادرزاده گی آن حضرت سرسربلندی برفلک الافلاک می افراشت به حکومت دارالقرارقندهاررتبه امتیاز واستقراربخشیده درساعت خجسته وزمان فرخنده  که منجمان دقیقه سنج وستاره شناسان ارسطوفرهنج  ازروی تقویم خرددوربین به جهت حرکت الویه نصرت قرین  استخراج نموده بودندپای عزیمت جهان گشادررکاب ظفرپیراگذاشته ، ورایات فیروزی براوج جهان افروزی افراشته خیام کیوان احتشام راکه درسوادموضع سنجری منصوب شدسربه سپهرچنبری افراخته بودبه فرقدوم میمنت لزوم رشک بیت الشرف خورشیدتابان وروکش خیمه بیچوبه ی نه طبق آسمان ساختندسه روز درمنزل مزبوربه جهت انتظام بعضی امورضرورمقام فرموده ،ونشاط اندوزبوده روزچهارم مثل شهسوارچهارمین طارم بررخش کوه شکوه آسمان فرسوارشده متوجه بیشترگردیدند(ص95) این جمله ی مختصروصف برادرزاده واسب اوبود. این والاتباربرای سرزنش امیرخان عرب هراتی سفربری نموده است امادشمنش ازچه صلابتی برخورداراست ؟صفت ونرخ شخصیت  دشمن درین تاریخ:

چوگنجشک ایدبه جنگ عقاب

به خون خود آورده باشدشتاب 

آخرالامرآن گروه رجیم(1) درمیدان حرب ضرب عظیم خورده  وتاب صدمه بهادران نیاورده ....حال بایدباورکنیم که اوچنین بودودشمنش چنان؟، اگرشاهزاده وشاه باپشتیبانی لشکرمجهزباتوپخانه ی باقیمانده وبه یغمارفته ی نادرافشاروقبایل  باجگیروتاراجگر مست وبی خودبودندبرهرکه می تاختند .آفرین برمردانی که درمقابل پیلان مست سربربی اطاعتی می زدند(2) این اثرتاریخ نه ،بلکه مشابهت زیادی به کتب خیال بافی هایی  دارد.که امروززیرنام داستان وهنرشهرت دارند حتماً دردوران کودکی شماکتاب امیرحمزه ی صاحب قران راخوانده اید(توجه کنیداین قهرمان ازسیستان است نه عم رسول«ع») این صاحب قران باکروفشی که دارد گاه بایک دیدن برمهرنگار عاشق می شود وزمانی به وصال نارسیده ،دل نالانش به خانم شوهرداردیگری بسته می شود .طرح های داستانی آن باکتاب تاریخ حضرت شاه ابدال مشابهت تام دارند .ازینرو من لزوم استفاده ازین دست کتابهارادرماخذ ازماخذشناسی ومنبع شناسی دورمی دانم .آنچه به ارزش جهادی واسلام دوستی شاه ابدالی مربوط می شود باید عرض کردکه جهادیکی ازعمده ترین اسباب بقاووقاردین است . مرتبت ومنزلت جهاد درفرازهایی قرارداردکه هیچ عبادت دیگری دارای چنان درونمایه وعظمت نیست .حدیثی دربخاری شریف ذکراست:عن ابی هریره (رض) قال جاء رجل الی رسول الله (ص)فقال:دلنی علی عمل یعدل الجهادقال: «لااجده» قال: هل تستطیع اذاخرج المجاهدُ ان تدخل مسجدک فتقوم ولاتفتروتصوم ولاتفطر؟ قال: ومن یستطیعذالک ؟" 1192مختصربخاری" ابوهریره می فرماید:مردی نزدرسول خدا(ع) آمدوگفت عملی بمن معرفی کنیدکه باجهادبرابرباشدحضرت رسول خدا(ص) فرمودند چنین عملی سراغ ندارم. وافزودند: آیاتومی توانی  اززمانی که مجاهد (برای جهاد) بیرون می رود به مسجدت بروی وبدون احساس خستگی به نماز بایستی وبدن افطار روزه بگیری {تازمانی که مجاهدبرمی گردد}آن مردگفت: چه کسی  چنین توانایی دارد ؟! البته صرف اسلحه درکمربستن وموهاراتاسرشانه  گذاشتن وچشمهاراسرمه کردن بایخن ناشسته هرکرا در رعب وترس قراردادن معنی جهادپایان نمی پذیرد واصلاً چنین فرهنگی درفرآیندجهادیک تقلیدوظاهرپرستی محض است .دین برترازتشخیص امروزین درون دارد امروزدین درتنگناهایی فرورفته که باب ذوق معاندانش است . چون دینداری ناآگاهانه جای دینداری شعوری راپُرنموده ،آدم می پنداردکه عناصررحمت وعاطفه نیزآن راترک کرده اند جهادهمچوعنصرجداناپذیردین تنهادرکسوت خشونت وقتل جلوه نمایی می کند.ازسوی دیگراکثرمجاهدنمایان کنونی دین راچیزی برترازنژادوقبیله نمی شناسندروزی بنده ازراهِ اولسداری جون (مربوط بادغیس)به سوی میمنه عازم بودم ازقضاشبی  باطلبه های کرام دریک سماوار(چایخانه)همسخن شدم  اندک اندک سخن گرم شدنظرعملی پیروان معاصردیوبندپیرامون اهلیت رهبران اهل تشیع  به همه گان واضح است ،شخصیت دیگری که بیرون  ازحلقه جهادی درآن برهه مطرح بود جنرال عبدالرشیددوستم بودکه همه راحضرت طلبه  زیرکلمه ی لاجای داد  بعدازآن که  وی همه راکافرخواند،من عرض کردم گذشته ازینکه من نه جهادی بودم ونه فعلاً جانبدارهستم قراراطلاع رسانه های خارجی مسعودویاران او شهرت گرم ونرمی درفرازونشیب تاریخ جهادافغانستان داشتندحتی بعضی اندیشمندان بدین باورندکه پس اززوال آل سبکتگین درخراسان رمین مردی باچنین صفت ظهورنکرده  اماناگهان صاعقه یی ازان طرف کوه سلیمان باآوازبلند جهادرا دربرابراو فرض می شمارد.درپاسخ بنده آن طلبه گفت:  درست است که مسعودمسلمان بودامازمانی که به امیرالمؤمنین (لوی ملا ) سرتسلیم خم نکرد جهاددربرابراوفرض عین شد. ازروی جوابی اومعلوم بودکه مقام رهبری تنظیم طلبه ها بادرک حقانیت راهِ مسعود ونقش شخصیت اودرتاریخ مبارزات وجدالهای سیاسی اخیرموضِعِ آج واج داشت بادرک ، بی درکی افرادش چنین پاسخ کودکانه یی راجهت گمراه ساختن اذهان توده های بیخبرِ قبیله یی  طرح وآن رادرخون آنها ترزیق نموده بود (مسجدگرم وگدای آسوده) تابی سوادی باشد ودین به معنی حراست ازقوم وقبیله تعبیرشود وننگ اوغانی جزلاینفک دین محسوب گردد .مجاهدان آن دسته مردم  نیزباصفاترازآن بارنیایند. درعصرحضرت احمدشاه ابدالی درانی نیز بدون اندک تغیری ازجهادبرترازین برداشت وجودنداشته.  درتمام عناوین جنگهای داخلی حضرت شاه،  دشمنانش زیرعنوان کفره وظلمه قرارگرفته انددرحالی  که هربی اطاعتی ازشاه اسلام به مفهوم  سرکشی ازدین نیست ماتاریخ سیاه داریم اگرازروی تاریخ فوق الذکر هرقدم آ ن رابخواهیم بررسیم استبدادرادرآن ازعناصربنیادین ونهادین نیت  سرداران می یابیم . مثلاً درین عبارت دقیق شوید:علی مردان خان مقهورکه بی بهره جوهرعقل وشعوروبه کثرت زرووفور لشکرمغروربود بی محاباسدراهِ عساکر پادشاهی گشته به خیال محال وپندار دورازکارقدم جرات ودلیری درمضماررزم وپیکارگذاشته ودست فسادازآستین عنادبرآورده ونایره  افروزمعرکه حرب وجدال شده رایت خیره گی  خودسری درعرصه ی تهور ودلیری افراشت غازیان فیروزی مال ازمشاهده ی این حال بازوی جرات وجلادت به دشمنکُشی وعدوافگنی گشوده مرکب شهامت واشهب شجاعت درساحت مبارزت انگیختندوچون بادصرصرکه به خاشاک سبک سر بوزدآن جسارت کیشان محال اندیش راازپیش برداشته به ضرب تیغ خون بسیاری ازآن برگشته بختان باطل ستیزرا{ابنجاه اشتباءً به آنها باطل ستیزگفته }به خاک مذلت آمیختند:

نمودندازقوت بخت شاه

جهان رابه چشم مخالف سیاه

به قصدسراندازی دشمنان

کشیدندشمشیرهاازنیام

نمودندجمع کثیری هلاک

فگندندتن های بی سربه خاک

علیمردان خان ضلالت فرجام باچندین نفرازروسای عظام طعمه ی حسام خون آشام گشته مساوی سه هزار نفردیگر ازآحادآن لشکر روانه ی دارالبوار(دوزخ) وبقیة السیف اسیر سرپنجه اقتداربهادران  نصرت شعارگردیدند...(ص499 تاریخ احمدشاهی)  به دقت روی فرمانهای آسمانی  مورخ شاه ابدالی نگاه کنید ضمن انکه سپاه دشمن گمراه خوانده شده بادستان خون چکان  وقاتلان یا به عباره ی خودش سبک بالانی  که به بادصرصر ماننداند ،همه کشته می شوند   وبه  خداوندمتعال نیزاجازه ی داوری نمی دهند و می فرمایند که محالفان شاه بعدازمرگ به دارالبوار( دوزخ) رفتندتوگویی این بزرگواران  هرگزاین آیة ی شریف رادرقرآنکریم {وقاتلوفی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولاتعتدو، ان الله لایحب الله المعتدین "بقره190"  ودرراه خدابجنگیدباکسانی که باشمامی جنگندوتجاوزوتعدی نکنیدزیراخداوندتجاوزکاران رادوست ندارد«ترجمه ی نور» } نخوانده وندیده بودندکه جمع کثیری رابه یاری بخت نیرومندشاه کُشتند وافتخارکسب رتبه ی غازیگری را نیر نصیب شدند ! درین میان که میتوانست اثبات نمایدکه مخالفت بانظام شاهی منجربه کفرمی شود ؟درحالی که عدم همکاری باظالم یکی ازوجایب دینی است .این مفتیان سیمی ودرباری باری به این آیة ی مبارکه دقت نکرده بودندکه خدای متعال به چنین قتل ها چه نوع برخوردی خواهدداشت ؟{ ومن یقتل مؤمناً متعمداًفجزاوُ هُ جهنم خالداً فیهاوغضب الله ُعلیه ولعنهُ واعدالهُ عذاباً عظیماً "آیة ی 93نساء"ترجمه:وکسی که مؤمنی راازروی عمدبکشد ،کیفراودوزخ است وجاودانه درآنجا می ماندوخداوندبراوخشم می گیردواوراازرحمت خودمحروم می سازدوبرای اوعذاب بزرگی آماده می کند«ترجمه ی تفسیرنور» }بایددانست  حضرت احمدشاه ابدالی درجغرافیای داخل آنهایی راسرکوب نموده که همه مسلمان ودینداربودندجنگ های داخلی درآن زمان منشاء کمونیستی نداشت زیراکمونیسم هنوزتولدنیافته بودشورشهاجزتاثیرظلم فراوان دستگاه حاکمه چیزی دیگری نباید می بود همچنان قرب ومنزلت جهادپیش ازهمه درکُشتن سایرین وچپاول دارایی های بیگانه گان نیست . قرب ومنزلتی که جهاددرپیشگاه خدای متعال داردشرط وشروطی نیزداردکه برآوردن آن کارهر کس وناکس نیست : درین حدیث شریف دقت کنید:فقال رسول الله (ع) الّرجل یقاتل للمغنم ،والرجل یقاتل لیذکر ،والرجل یقاتل لیری مکانه؟ وفی روایة یقاتل شجاعة ویقاتل حمیة ،وفی روایة ویقاتل غضباً ،فمن فی سبیل الله ؟  فقال رسول الله(ع) من قاتل لتکون کلمة الله هی العلیا ،فهوفی سبیل الله(روابة ابی موسی ریاض الصالحین)ترحمه: مردی خدمت رسول خداآمد وپرسید:یارسول اله مردی برای غنیمت می جنگد ومردی برای آوازه وشهرت می جنگد ومردی برای آن می جنگدکه منزلتش ازنظرجنگی دیده شوددرروایتی آمده که برای ابرازشجاعت می جنگد وبرای خودخواهی وغیرت{تکلیف جهاداوغانی} دفاع ازقوم وقبیله می جنگد ودرروایتی آمده که ازروی غضب می جنگد پس کدام یک درراهِ خدااست؟رسول خدافرمودند: آنکه بجنگدتاکلمة الله برترشود پس  آن درراه خدااست.ازینجابایددرپی تحرکات وتعرضات حضرت احمدشاهِ ابدالی درهند، ازآنجاآغازکردکه اوبعدازانتخابش بحیث پادشاه ،نخستین تعرض ولشکرکشی  اش بسوی کابل بود،البته این لشکرکشی به مقصد تامین حاکمیت درمحدوده ی خراسان نبود که مسلماً هرپادشاه نوظهوری که می بود می بایست گردوگوشه ی فرمانروایی اش رامعین می کرد هدف حضرت احمدشاه ابدالی درانی بازنمودن راه بسوی دیارزرخیز هندبود اوهنگام خدمت به دربارنادرافشارنحوه ی چپاول دارایی  های افسانوی هندوستان را خوب آموخته بود شایدهرگز حس نمی کردکه روزی مستقلانه برهند بتازدامااینک بخت به اویاری نموده بودکه بحیث فرداول باهندوستان فرسوده زورآزمایی کندلذاکابل رانخست موردهجوم قرارداد که دروازه ی هند به شمار می رفت . درین شکی نیست که حضرت احمدشاه ابدالی درانی می خواست هم جهادنماید وهم ازراه تاراج دارایی های غریبترین مردم دنیا شکم پُرنشدنی قبایل تازه به قدرت رسیده را زهروزقومی پُرنماید اودربسیاری ازنبردهایش علیه هندوان پیروزبودامادریکی ازنبردهایش که شاید چیزی ازاموال هندوان به دست سربازان مجاهدنرسید آنهااجباراً منازل مسلمین رانیز تاراج کردند

جهادبخاطرکسب رضای خدا تحکیم واحیای کلمه ی توحید است ازینروحتی کسانی که ازمال غنیمت مستفیدگردندهمین متاع نابکار قسمتی از پاداش شان  به شمارمی رود که دردنیاآن رابه دست آورده اند: قال رسول (ص) مامن غازیةٍ ، اوسریةٍ تغزو ،فتغنم وتسلم  الا کانوقدتعجلو اثلثی اجورهم  ومامن غازیةٍ اوسریةٍتُخفق وتصاب ُ الاتم اجورهم " روایة مسلم " روایت عبدالله بن عمروبن عاص (رض) ( رسول خدا«ص» فرمودند: هیچ گروه جهادکننده ویاسریة نیست که جهادکند وغنیمت گیرد وسالم بماند ،مگراینکه دوسوم مردشان راپیش دریافت کرده اند وهیچ گروه جهادکننده ویاسریة ی نیست که عنیمت نگرفته  وبمیرند ویازخمی شوند مگراینکه مزدشان برای شان به وجهی تمام وثابت مانده است . این حدیث مبارک مشروعیت غنیمت رازیرسوال نمی برد اما واضحاًازیکسو  تمایل رسول خدا«ص» را به ممنوعیت غنیمت می توان درک کرد ازسوی دیگر نازیبایی اخلاقی آن عمل را می توان باوقارمسلمین ناسازگاردانست  یقیناً آنچه راپیغمبر گفته الهامی بوده ازجانب خدا«ج» . زمانی که حتی مال کافررا هم به غنیمت گرفتن به خداوند ناپسند ونامقبول پنداریم ،تاراج مال مسلمان یقیناً ازجمله ی محرمات است که پادشاه دربرابرخدا«ج» ازعمل سپاهش جوابده خواهدبود .واین طرز چپاول ها برای سپاه قبایلی امری بوده طبیعی  وانکار ناپذیر .معروفترین دوره های جهادحضرت شاه ابدالی ،هماناحملات عجولانه ی اوبردیارهندبود که ازفتح کابل آغازگردید .همه مورخین ما درین مساله اجماع دارند که یکی ازاهداف حضرت شاه سرکوب کفاربودامادرقسمت تامین مایحتاج مالی اوکه آرمان واقعی لشکرکشی را می ساخت اختلاف نظراست.درآن زمان که حضرت پادشاه ازمیان سرداران قبایلی سربرآوردوحکومتی درمحوریت پشتونهای چندقبیله ساخت درنیم قاره ی هند حکومت مغولهادرحال زوال بود،فشارمالی وسیاسی طولانی مسلمانان برهندوان سبب رسوب کینه وکدورتهای زیادی دردل وضمیرپیروان سایرمذاهب وآئین های بی دینی سرزمین هندگردیده بودکه هم زمان بابرسریرنشستن شاه درقندهارمسلمانان درنیم قاره ی هندسرهال شدند وهرسو دور می زدندپیشپاهی می خوردند.پادشاه بااقتداری چون احمدشاه ابدالی درانی  درجوارهنددرقندهار نعمت بزرگی به اهل اسلام بودکه می بایست وقاربربادرفته ی  مسلمانان هندرادوباره احیاوابهت مسلمین رابردلهای اهل هنودرقم زند، حنافش بزرگی که درمقابل مسلمانان درهند تازه سریرآورده بود قبایل مرهته وجت بود شاه ولی الله محدث، فقهی ، ادیب، مفسر ومبلغ بی نظیردین دردیارهند بودکه درآن عصرمکتوبی به پیشگاهِ حضرت شاهِ ابدالی می فرستدضمن بحث وفحص پیرامون نقش شاهِ اسلام ووظیفه ی اسلامی او ازایشان می خواهدکه کمرهمت ببنددوجلو پیشرفت های دوقبیله ی فوق الذکرهنودراسد شود قسمتی ازمکتوب او چنین است :... بالجمله مرهته نام قومی ازکفاراست که رئیسی دارنددراقصای دکن ازچندگاه سربرآوردندوجمیع ولایت هندوستان رااحاطه کرده اند.متاخران ملوک تیموریه ازجهت عدم دوراندیشی وکثرت غفلت واختلاف فکربدست خودملک گجرات به مرهته دادندبازبه همان سست اندیشی واسباب غفلت (مالوه) به آنهاسپردند ونام صوبه داری آنجانهادند .رفته رفته قوم مرهته قوی ترشدند واکثربلاداسلام رامتصرف گشتند.ازمسلمانان وهنودباج گرفتندوآن راچوتهه نام نهادند یعنی ربع حاصل ،الادهلی ونواحی وی . چون رؤسای این شهراولادپادشاهان قدیم اندووزرا وامرااولادامرای قدیم  ،لابدمرهته باایشان نوعی ازمروت بکاربرده عهوددرمیان آوردند وسلسله ی سلوک ازطرفین جنبانیده ازانواع تملق مستامن کرده گذاشتند. الادکن که اولادنظام الملک مرحوم ...گاهی به انواع حیل میان قوم مرهته جنگ انداختندوگاهی فرنگیان راباخودرفیق گرفته شهرهای عظیم مثل برهان پور،اورنگ آباد وبیجاپور متصرف  ماندنداطراف ونواحی رابه مرهته گذاشتند.غیرازین دوموضوع خاص ،متصرف مرهته بالجمله برانداختن قوم مرهته آسان کارست.اگرغازیان اسلام کمرهمت بربندنددو وسه صفِ آنهابشکنند،دراصل قوم مرهته قلیل اندوملحق به این طائفه کثیر .دربرهم زدن یک صف جماعة که ملحق به ایشانند ،ازهم می پاشندواصل قوم مرهته به همین شکست ضعیف می شود،چون اقویانیستندسلیقه ی آنهافراهم آوردن کثرت افواج است که ازموروملخ بیشترتوان گفت نه دلاوری وگرنه براستی غرض، که فتنه ی قوم  مرهته درهندوستان اعظم فتنه هاست .حق تعالی خیردهدکسی راکه این فتنه رافرونشاند.قوم دیگرازکفارجت است که مسکن این جامعه درمیان دهلی واکبرآبادواقع است  این هردوشهربه منزله ی دوحویلی پادشاهان بوده است .تیموریه گاهی دراکبرآبادمی ماندندتادبدبه شان  برراجپوتانه افتدوگاهی دردهلی تاهیبت ایشان برسهرندونواحی آن مستولی گردد.مزارعان مواضع مابین دهلی واکبرآبادقوم جت بودند پس احکام برین قوم درزمان شاه جهان پادشاه آن بودکه کسی ازین هابراسپ سوارنشودوبندوق باخودنداردوقلعه برای خودبنانکنندبعدازآن رفته رفته پادشاهان ازحال آن ها غفلت نمودندوآنهافرصت یافتند،قلعه هابناساختندوبندوق باخودگرفته قطع طریق آغازکردند.اورنگ زیب درآن ئقت دردکن مشغول قلعه بیجاپوروحیدرآبادبود.ازآنجافوجی برای تادیب جت فرستادونبیره ی خودرابه سرداری فوج معین نمود.

.رئیسان راجپوتانه به آن شهزاده نقارورزیدندومخالفت پیش کردندواختلاف درلشکرواقع شدوبه اندک فروتنی آن هااکتفاکردند.فوج پادشاهی بازگشت ونیزدرزمان محمدفرخ سیرشورش این جماعة  به جوش آمد قطب الملک وزیر بودفواج قاهره فرستاد وچورامن مه رئیس آن قوم بود،بعدازمحاربات ومقاتلات  راضی به صلح شدواوراپیش پادشاه آوردندوعفوتقصیرات نمودندواین درحقیقت خلاف مصلحت اسلام  به عمل آمد.بازدرعهدمحمدشاه طغیان وسرکشی این قوم زیاده ازحدبه ظهورآمد واین هم چورامن که سورج مل است رئیس این جماعة شد وراه فسادپیش گرفت. چنانچه شهربیانه راکه شهرقدیم اسلام بود علماومشایخ ازمدت هفتصدسال درآنجااقامت داشتند قهراًوجبراً متصرف گشته وهمه مسلمانان رابه خواری اخراج نمودند. ازآن بازهرروزسرکشی ایشان زیاده ترشده وبه سبب اختلاف وغفلت ملوک وامراکسی به آن نه پرداخت.اگربالفرض یکی قصدتنبیه ی او بخاطرمی آورد،وکلای سورج مل به امرای دیگررجوع نوده باوی درساخته مشوره ی پادشاه را برمی گرداندندتاآنکه درزمان پسرمحمدشاه ،صفدرجنگ ایرانی خروج نمود وباسورج مل متفق شده وبرشهردهلی کهنه تاخت آورد.جمیع اهل شهرکهنه راغارت نموده  پسرمحمدشاه درشهرخزیددروازه هارا محکم بسته، جنگ توپخانه سرکردند.به محض فضل الهی صفدرجنگ وسورج مل بعددوسه ماه غائب وغاسربازگشته طرح موافقت انداختند. چون مردم وپادشاه ازجنگ عاجز شده بودند.موافقت آن اعداء غنیمت شمردندازآن بازشوکت سورجمل افزونی یافت وازدوکروه دهلی گرفته تااقصی اکبرآبادطولاً وازحدودمیوات تافیروزآبادوشکوه آبادعرضاً متصرف شدند{درآن مناطق}آذان وصلواة مقدورکسی نه که برپادارد.یک سال می شود که قلعه الورکه مشرف برجمیعت میوات است سورج مل درتصرف خودآورده ،هیچ کس ازآن ارکان سلطنت رامقدورنه شدکه ممانعت نماید.محصولات هنودوستان کم ازکم از، هفت هشت کرورکم نیست لیکن به شرط غلبه وشوکت والادردست نمی آید.چنانچه الحال دیده می شود.

جایی که جت درتصرف دارد،محل وصول یک کرور است.وراجپوتانه باآن وسعت خوداگربرهرراجه خراجی وضع کرده شود کم ازدوکرورنیست .درعهدمحمدشاه هرسال ازبنگاله یک کرورمقرربودوهمیشه صوبه دارآن بلاتوقف می فرستاد.

باوصف ادای این مبلغ مالدارترین امرای هندوستان صوبداربنگاله بود،چنانچه باوجودبی نسقی درین ایام سفیهی کارنادیده نوجوانی که مسلط است بربنگاله  وآن نبیره ی ناظم قدیم آنجاست  صاحب خزاین بی شماراست، وسعادت خان ایرانی وبعدازآن  صفدرجنگ داماداوصوبه«اودهه» رامتصرف بودند دوکرورازین صوبه عایدداشتند یک کرورخرج می کردند ویک کرور جمع می ساختندوهمین حامل شد صفدرجنگ راکه برپادشاه خروج کرده.

برهم زدن شوکت جت نیزنزدیک تدبیرآسان است ملک های که درتصرف خودگرفته است ازخودش نیست بلکه ازدیگران غصب کرده  است.هنوزمالک های آن مواضع موجوداند.اگرپادشاهی صاحب شوکت وعدالت دست مرحمت برسرآنها بگذارد،باسورج مل برخیزندوبه میان خویش درآویزند این است حال کفارهندوستان.(ص25کتاب ملی مبارزی دمحمدولی «حلمی» لیکنه) ازروی نامه می توان گفت که وضع مردم مسلمان دردیارهندسخت نابسامان بوده حضرت شاه ولی الله(رح) بادرک موقف اسفبارعام مسلمانان وغیرقابل برگشت شدن قدرت شاهان مغولی هند،دست طمع به سوی یگانه شاه قدرتمندومعتقدمنطقه – اعلی حضرت احمدشاه ابدالی درازمی کند اماشاه ولی الله کرورها رابه آنجناب نشان می دهدشایدهمین  کرورها اگرمطرح نمی گردیدمی توانستیم روی ارزش های جهادی نبردهای هندتوقف کنیم گذشته ازین حضرت شاه ابدالی هیچگاه ادعایی « غیردُردُران» نکرده و نام ونشان امیرالمؤمنینی هم نداشته چون او بسا پادشاهان مسلمان بابی دینان رزمیده اندمی توان گفت اویک عرف دایمی پادشاهان رابجاکرده  .تاظهور امیرآخرین قبیله یی مابه جهادهرسردارسخت معتقدبودیم  درجهادبازی های قبیله یی اخیرکه متمدن تروعالمانه ترمطرح شده ازسوی امیرمؤمنین «لوی ملا » درقرن حاضر است که چنین « جهادی بودن » را خدانصیب دشمنش نکند اکنون قابل درک است که جهادقبیله یی چه معنی دارد ؟ قوم پرستی ، قبیله پرستی، تعصب، تکبروخودبزرگشماری، تبلیغات دروغین به توده های بی سواد،سپاه سیاه پوش زاغان سرحدی که ازموروملخ هم حساب شان کم نبود به کدام هدف می جنگیدند؟ تنها به ذوق پشتون بودن ! همین حالا پشتونهای دولتی کابل غیرازقوم پرستی به چیز دیگری می نگرند؟ واضح است که ازپشتون جزیک چیزراخوب  درک کرده ایم قوم پرست بودنش را ! هیچ کمال دیگری  دروجودپشتانه رشدنکرده غیرازین بخش .ازبس که نخبه گان پشتون وابسته ی افراطی اند به پشتون بودن شان دانشمندگرامی خواجه بشیراحمدانصاری دراثر معروف شان مشروعیت نظام درگرو زر، زوروتذویر گویا گفته اند : نکتایی بدوی را به مدنیت نمی رساند...ازینرو اگرکسی عادلانه تر داوری کندخواهدگفت :اگر احمدشای بزرگ درانی در260 سال پیش ازامروز هرقدر مدنی وعادل می بود بالاترازسطح امیرالمؤمنین کنونی نبود.تاپشتون ها به تک تک افراد جامعه به چشم برادری وبرابری نگاه نکنندکسی حاضر به چاپلوسی نخواهدبود سکوت 260 ساله ی ملت جزسرتنبه گی پشتونهاراافزون ساخت وبس.